تبليغاتX
شناشیر

شناشیر

وب نوشته‌های اسماعيل جاشويی

کتاب سیراف مروارید خلیج فارس

 

 

چاپ دوم کتاب سیراف مروارید خلیج فارس منتشر شد. چاپ اول در سال ۱۳۸۴ به مناسبت کنگره بین المللی سیراف منتشر گردید که پس از مدت کوتاهی نایاب گردید. به غیر از مقدمه که دو مطلب در خصوص معماری و باستانشناسی بندر تاریخی سیراف اضافه گردیده و حذف چند عکس تغییر دیگری در کتاب ندادم.

+ نوشته شده در  سی ام اردیبهشت 1391ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

به یاد ضیاء

 

 

شب بود و باد سرد زمستانی در كوچه پس كوچه‌های بافت قديم بوشهر تو صورتمان می‌خورد. از نشست‌های هفت اقليم هفته‌نامه نصير به واسطه اميد غضنفر با هم آشنا شده بوديم. هرچند او را به واسطه حرفه‌اش می‌بايست از خيلی قديم‌ترها می‌شناختم ولی فرصتی پيش نيامده بود كه از نزديك با افكارش آشنا شوم. دوربين‌های عكاسی و سه پايه‌ها را روی دوش داشتيم و بدنبال شكار تصاوير پنجره‌های رنگی خانه‌ها و نور زرد رنگ ديوارها، كوچه‌های تاريك و روشن بافت قديم را طی می‌كرديم. بيشتر وقت و زمان باهم بودن را به بحث‌های عكاسی می‌گذرانديم تا خود عكاسی. با ضياء روزها و شب‌های خوب و البته كوتاه مدتی را گذراندم كه لحظه لحظه آن را بياد دارم چرا كه همه زمان با هم بودن را به علاقه مشتركمان در عكاسی فارغ از روزمرگی‌های مسائل تكنيكی به بحث‌های نظری اين رسانه می‌پرداختيم. خيلی خوشحال شدم كه حسين حيدرپور بعد از بردن جايزه معتبری در سطح ملی از ضياء جمالی بعنوان پيشكسوت خود نام برد. ضياء اين اواخر مسؤل كارگاه عكس حوزه هنری شده بود و حاصل اين زمان كوتاه كار در اين كارگاه حالا به ثمر نشسته. آخرين ديدارمان يك روز قبل از مرگش در همين كارگاه بود كه شرح آنرا قبلا نوشته‌ام و چقدر خوشحال شدم كه اولين شب بعد از مرگش هم در خواب ميزبانش بودم.

ضياء جمالی يكی از عكاسان خوب و خيلی مهمتر از آن يكی از انسان‌های خوب بوشهر بود. خوب بودن نه به معنای تعارفی آن، ضياء انسان شريف و درستكاری بود كه مهمترين ويژگيش انسان دوستیش بود. با همه دوست بود حتی با دشمنانش. با اينكه گذشته پرفراز و نشيبی را از سر گذرانده بود ولی انگار همين سختی‌های روزگار عشق او را نسبت به انسانيت بيشتر كرده بود. انسان متفكری بود و اهل انديشه. قلم بدست قهاری بود و با تمام وجود و احساس می‌نوشت. از ديد من يكی از معدود سرمايه‌های انسانی شهر بوشهر بود كه البته هيچكس قدر او را ندانست حتی دوستانش. خوب بودن يك شهر را فقط از روی حضور و زندگی اين چنين انسان‌هایی در آن می‌توان سنجيد. تحصيلات عالی نداشت و صاحب پست و مقام و ثروتی نبود و شايد همين ويژگی خوب بودن او را دوچندان می‌كرد. با وجود نداشتن امكانات مالی مناسب، هيچ‌گاه خود را گرفتار ماديات و پول نمی‌كرد. دنيای او خيلی عميق‌تر و بزرگتر از دنيای مادی دوربرش بود. اگر كه بوشهر را شهر خوبی بدانيم می‌بايست امثال ضياء جمالی‌ها را در آن جستجو كنيم. با از دست رفتن هر ضياء از ارزش واقعی اين شهر كاسته می‌شود. شايد ساليان درازی است كه شهر از چنين انسان‌های نازنينی تهی گشته و معدود انسان‌های باقی مانده آن هم در حال نابودی هستند. درست همانند خانه‌های بافت قديم بوشهر. خانه‌هایی با هويت فرهنگی و معماری بسيار متناسب و والای هنری و فنی كه ايرانی و بوشهری بودن را بخوبی می‌توان در آنها احساس نمود. معماری اين خانه‌ها در هماهنگی كامل نيازهای انسان آن زمان با محيط اقليمی و آب و هوای خاص اين منطقه است. هويت فرهنگی بسيار والای انسان‌هایی كه در اين خانه‌ها زندگی می‌كردند موجب شكل‌گيری چنين معماری منحصربفردی شده بود. هويتی كه در حال حاضر چيزی از آن در انسان امروزی باقی نمانده و همين مسئله موجب جايگزينی معماری بی‌هويت و زشت و بی‌تناسب خانه‌های امروزی شده است. معماری امروزمان به مانند تمام عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه در يك بلاتكليفی و برزخ فراگير گرفتار شده است. از سویی نيازهای انسان امروزی با گذشته بسيار متفاوت شده و از سويی ديگر عدم آگاهی و نادانی ما از هويت فرهنگی گذشتگانمان و قطع ارتباط فرهنگيمان با جهان پيرامون باعث سرگشتگی در تمام زمينه‌ها گرديده است. اگر كه انسان بوشهری يكی از منحصربفردترين معماری زمان خود را بوجود می‌آورد، تنها بدليل آگاهی فرهنگی و هويت اصيل ايرانی- بوشهری آن زمانش نيست. ارتباط گسترده فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی با ديگر نقاط دنيا نيز در شكل‌گيری اين معماری دخيل بوده است. فراموشی و نداشتن حافظه تاريخی در كنار ارتباط بسيار ضعيف و منفعلانه با ديگر فرهنگ‌ها موجب اين سرگشتگی انسان امروزی گرديده است. هنر عكاسی هم مثل معماری و همه ديگر عناصر فرهنگی امروز از همين مسئله رنج می‌برد. عدم ارتباط عميق با دنيای پرتحرك عكاسی امروز جهان در كنار عدم شناخت ريشه‌های تصويری و بصورت كلی فرهنگی گذشتگانمان در همين كشور و حتی شهر بوشهر خودمان، موجب عدم رشد اين هنر و رسانه در اينجا گرديده است.

 

 شهرهای زيادی در كناره خليج فارس در طول تاريخ بوجود آمده‌اند و پس از طی مدت زمانی به فراموشی سپرده شده‌اند. شهرهایی كه در حال حاضر فقط خرده سفال‌هایی در زير شن‌های ساحل از آن برجای مانده است. شهرها بمانند انسان‌ها دوران تولد، زندگی و مرگ دارند. بعضی شهرها از استقامت بيشتری برخوردارند و بعضی‌ كمتر. تعداد معدودی از شهرها از توانایی نوزایی ‌برخوردارند. اگر به شهرهای بزرگ جهان نگاه كنيم، مي‌بينيم پس از طی هر دوره اوج، شهر مكانيزم تولد دوباره را در خود می‌يابد. درست به مانند تكرار عناصر اساطيری‌ هر فرهنگ در زندگی جديد و روزمره امروزی. فرهنگ‌های پربار در گذر زمان برای رشد بالندگی و زنده نگه داشتن عناصر مهم فرهنگی خود در كنار ارتباط با ديگر فرهنگ‌ها با زايش دگرباره و نو شده اساطير در قالب شكل و فرم امروزی موجب تداوم عناصر مهم فرهنگی در زندگی انسان امروزی می‌گردند. این فرهنگ در طول هزاران سال با باز توليد خود در قالب‌های مختلف توانسته بخشی از هويت تاريخی و تصويری اين سرزمين را به مانند معماری بافت قديم بوشهر تا دوره قاجاريه تداوم بخشد و متأسفانه اين تداوم در زمان حال قطع گرديده است. تداوم اين ارتباط قطع شده فقط در دستان انديشمندان و فرهنگ‌دوستان بوشهری است كه با خلاقيت و انديشه در تمامی عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی موجب شكوفایی دوباره اين شهر شوند. در حال حاضر بوشهر گذشته تاريخی خود را فراموش كرده و هر آنچه مربوط به آن دوران می‌شود را برای نابودی به حال خود گذاشته است.  

ضياء جمالی در بافت قديم بوشهر زندگی می‌كرد. چند بار به اتاق بسيار جالبش در خانه‌اش رفتم و خوشحالم كه توانستم از اين اتاق و خود او عكس بگيرم. عكس‌هایی كه حافظه تاريخی شهر بوشهرند. شهر بوشهر از نابود شدن حافظه تاريخیش رنج می‌برد. حافظه تاريخی كه يكی از ركن‌های اصلی توسعه شهر در آينده است. اين نابودی گاهی در تخريب معماری فوق الآده با ارزش بافت قديم و ديگر نمودهای گسترده و گوناگون فرهنگی بوشهر و گاهی در مرگ انسان‌های بزرگی  همچون ضياء جمالی خود را نشان می‌دهد.

 

+ نوشته شده در  هجدهم بهمن 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

فراخوان

فراخوان مسابقه عکاسی
 

+ نوشته شده در  دوم بهمن 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

عمارت مهربان

 

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

اتاق خواب

 

 

گاهی اوقات عكس جنبه روياگونه‌ای می‌گيرد. شايد حرف زدن از اين رويا از خلوص آن بكاهد. چرا كه روياهای هر عكس در مواجهه با هر مخاطب، متفاوت و دگرگونه است. مخاطب رويای خاص خود را در عكس می‌بيند و تصورات فراواقعی خود را درون عكس پيدا می‌كند. البته قدرت هر عكس در عمق دادن به رويا متفاوت است و شايد عكسی كه برای يك مخاطب بسيار عميق و درگير كننده است، برای ديگری فاقد هرگونه عنصر رويا گونه‌ باشد.

عكس اتاق خواب از دو بخش روشنایی و تاريكی تشكيل شده است. به مانند روز و شب، رويا و بيداری. در قسمت تاريك عكس بخش بزرگی از تخت‌خواب و در قسمت روشن، اشياء روی ديوار خودنمایی می‌كند. برای من از ديد يك مخاطب و نه از ديد عكاس اين عكس بخش روشن رويای خوابی‌است كه در تاريكی در جريان بوده است. اشياء روی ديوار نماد عناصر دوست داشتنی و يا حتی روياها و آرزوهای انسانی است كه در اين اتاق زندگی می‌كند. انسانی كه تا لحظاتی قبل در اين اتاق خواب بوده و روياهايش را روی ديوار به جای گذاشته است.  

 

+ نوشته شده در  چهاردهم شهریور 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

حسن ترازویی

 

به تنها عكس پدر بزرگم فكر می‌كنم. در اين عكس كنار پدر بزرگم در اسكله جبری ايستاده‌ام و در پس‌زمينه لنج‌های در حال تعمير پهلو گرفته‌اند. از زندگی پدر بزرگم فقط می‌دانم ناخدا بوده و با همين لنج‌ها تا بمبئی هم می‌رفته. اگر همين عكس را هم نداشتم، چهره او به مرور زمان از ذهنم پاك شده بود.آلبوم عكسم را نگاه می‌كنم. از اولين عكس‌های خانوادگی تا عكس‌های يادگاری سفرهای كاری يا تفريحی. سفرهای زيادی بوده كه هيچ عكسی از آنها را ندارم. به سختی خاطرات آن سفرها را به ياد می‌آورم ولی ديدن فقط يك عكس از يك سفر كل خاطرات آن را برايم زنده می‌كند. يك لحظه ثبت شده زندگی، حس و خاطرات بسياری را زنده می‌كند. در طول اين سال‌های دراز تنها چيز‍ی كه ثابت می‌كند زندگیم چه مسيری را طی كرده و چه كسانی در بخشی از اين مسير همراهم بوده‌اند فقط همين عكس‌ها است. به نوعی هويت و شناسنامه تاريخیم هستند. بدون اين عكس‌ها يادآوری و مهمتر از آن تصور زمان گذشته برايم خيلی سخت می‌شود. عكس‌ها همه گذشته‌ام را در بر ندارد. زمان‌ها و مكان‌های بسياری در زندگيم وجود داشته ولی بواسطه نداشتن هيچ عكسی از آن واقعيت، تصورش در حافظه‌ام در حال محو شدن و نابودی است.

نمايشگاه عكس‌های حسن ترازویی عكاس پيشكسوت بوشهر را ديدم. عكس‌ها از گذشته شهرمان حكايت می‌كرد. بخشی از حافظه تاريخی بندر بوشهر را در اين نمايشگاه می‌توان ديد. شهرها، كشورها و ملت‌ها به مانند انسان‌ها دارای حافظه تاريخی هستند. بدون اين حافظه انسان هويت و شناسنامه خود را از دست می‌دهد. وقتی شخصی، شهر و يا ملتی هويت فرهنگی- تاريخی خود را فراموش كند، به مانند درختی است كه ريشه‌های خود را از دست داده است و البته تا خشك شدن و نابودی فاصله چندانی ندارد. حسن ترازویی در طول سال‌ها با عكاسی از آثار تاريخی و طبيعت، ميراث فرهنگی گذشتگانمان را برای نسل‌های آينده به يادگار گذاشته است. مهمترين كاركرد ذاتی عكاسی هنوز هم همچنان ثبت لحظات زمان بی‌بازگشت است. جدا از هياهوی جشنواره‌های رنگارنگ در سال‌هایی كه دوربين به دست گرفتن، هزينه‌ها و دردسرهای زيادی را به همراه داشت، حسن ترازویی با پشتكار به ثبت حافظه تاريخی شهرمان همت گماشت و حاصل بخش كوچكی از دسترنج او را در اين نمايشگاه ديديم. برای من ديدن سه عكس از عمارت حمال‌باشی، عمارتی كه بدليل همين فراموشی حافظه تاريخی و بی‌فرهنگی چند سال پيش تخريب شد، غنيمت بزرگی بود. زيبایی‌ اين عمارت در ميان عمارت‌های بافت قديم بوشهر بی‌نظير بود. اين سه عكس برای نسل‌های آينده سند هويتی بی‌مانندی است. نسل‌های آينده‌ای كه ارزش كار حسن ترازویی را به خوبی می‌فهمند و قدر می‌نهند و البته بخاطر تخريب اين همه زيبایی و هنر نسل قديم خود را شماتت می‌كنند.

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم خرداد 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

امید غضنفر

 

اميد غضنفر يكی از معدود فرهيختگان شهر ما است. كسی كه فرهيختگی را نه از روی تعارف بلكه دقيقا به معنای واقعی آن دارا می‌باشد. بدون ادعا و متواضع بصورت مستمر می‌نويسد و می‌سرايد و يا با خط زيبا و منحصربفردش و البته دوربين عكاسیش آثار هنری خاص خود را خلق می‌كند. اولين بار برای نمايشگاه عكس سيم‌ها و سايه‌ها و بعد برای كتاب سفر سنگ برای مصاحبه به سراغم آمد. اين مصاحبه هم برای هفته‌نامه پيغام و سايت حوزه هنری انجام گرفت كه بخشی از آن را در اينجا می‌خوانيد.

* ا.غ : از نخستين دوربين‌های عكاسی و فيلمبرداری‌تان بگوئيد و اولين آثارتان كه آغازگر فعاليت شما بود.

ا.ج : اولين دوربين عكاسیم دوربين لوبيتل برادرم بود. فيلم قطع متوسط  استفاده می‌كرديم كه خيلی با كيفيت بود. اولين دوربين فيلمبرداری كه دست گرفتم دوربين 8 ميليمتری كانون بود كه فيلم 5/2 دقيقه‌ای داشتند كه برای ظهور، فيلم را به آلمان می‌فرستاديم. تجربه عكس‌ها و فيلم‌های اول تجربه عجيب همراه با كشف و شهود دنيای بيكران تصاوير بود. ورود به قلمرو ناشناخته تصوير در آغاز فقط مبهوت شدن را به همراه داشت. البته بياد داشته باشيد كه آن زمان گرفتن و ديدن تصاوير عكس و فيلم مراحل مختلفی داشت كه امروزه تمام اين مراحل مقدماتی رسيدن به خلق يك اثر بواسطه پيشرفت‌ تكنولوژی از بين رفته و دنيای رازآلود و اسطوره‌ای خلق تصاوير جای خود را به انبوع تصاوير حاضر و آماده داد.

* ا.غ : شما كار با دوربين آنالوگ را ترجيح می‌دهيد يا ديجيتال.

ا.ج : آنالوگ به دنيای اسطوره‌ها تعلق دارد و ديجيتال به دنيای امروزی. برای همين هم در كتاب سفر سنگ عكس‌های آثار فرهنگ گذشته با آنالوگ كار شده و عكس‌های زمان حال با ديجيتال. البته امروز تكنولوژی ديجيتال به جایی رسيده كه می‌توان به راحتی فرهنگ اساطيری را به تصوير كشيد و ديگر نيازی به طی كردن مسير سير و سلوك رسيدن به خلق تصاوير آنالوگ نيست ولی هنوز هم عمق تصويری آنالوگ برای بيان بعضی از موضوعات مناسب‌تر است.

* ا.غ : در دوربين‌های ديجيتال ضمن كاركردهای متنوع دوربين با امكانات فتوشاپ امكان ترميم و تصحيح تصوير وجود دارد. چگونه می‌توان اصالت كار يك عكاس را در اين حوزه تعيين كرد و آيا با اين ويژگی دوربين‌ها، باز هم می‌توان تصاويری اين گونه را به عنوان يك اثر هنری و زائيده‌ی ذهن و خلاقيت عكاس تلقی كرد.

ا.ج : آنچه كه بعد از اختراع دوربين عكاسی برای هنر نقاشی رخ داد در حال حاضر با ورود ديجيتال برای خود هنر عكاسی بوجود آمده است. ورود ابزارهای جديد لازمه و ضرورت دنيای امروز است. اگر در سال 1839 دوربين عكاسی اختراع می‌شود بخاطر شرايط اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی جديد آن زمان است. انسان در آستانه ورود به دنيای مدرن نيازمند ثبت تصاوير بود. قبل از آن نقاشی اين رسالت را بر عهده داشت. ورود عكس، باعث بالندگی بيشتر هنر نقاشی هم شد. انسان امروزی هم نيازمند ثبت تصاوير با سرعت و امكان انتقال سريع به مخاطب انبوع است و آنالوگ توان جواب‌گویی به اين نياز را نداشت. جدا از مسائل تكنيكی مسائل اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی نيز در ورود ديجيتال و گسترش روزافزون آن دخيل است. در اين ميان عكاسی ابعاد بسيار وسيع‌تری يافته و همين باعث ورود افراد بسيار بيشتری به سمت هنر عكاسی گرديده است. اين اتفاق خوبی است چرا كه باعث همگانی شدن دنيای تصاوير و با سوادتر شدن مخاطب شده است. تنها ثبت تصوير مهم نيست بلكه خوانش و ديدن درست تصاوير هم مهم است. داشتن مخاطب با سواد بصری بالا برای هر هنرمندی غنيمت است. دوربين دقيقا به مانند قلم نويسنده است. نوشتن نيازمند سواد نوشتاری است و ثبت تصوير نيازمند سواد بصری است. اصالت كار يك عكاس از سویی به شيوه استفاده از اين سواد بصری بستگی دارد كه سبك هنری او را شكل می‌دهد و از سوی ديگر و البته مهم‌تر به تفكری است كه به مخاطب انتقال می‌دهد. آنچه كه به يك نويسنده تشخص و هويت می‌دهد، حرفی است كه می‌زند و مفهومی است كه به مخاطب انتقال می‌دهد و نويسنده با سوادتر توانایی بيشتری در اتقال تفكرش دارد. در دنيای تصوير هم دقيقا همين مسئله صدق می‌كند. هنرمند عكاس و يا فيلمساز به صرف خلق تصوير امتيازی نمی‌يابد. آنچه كار او را در بين انبوع تصاوير خلق شده امروزی برجسته می‌كند تفكری است كه به مخاطب انتقال می‌دهد.

* ا.غ : عكاسانی هستند كه ضمن در اختيار داشتن دوربين و ابزار جانبی حرفه‌یی و شناخت نسبت به اصول و مبانی عكاسی، زاويه ديد و نگاه‌شان به طبيعت، انسان، مفاهيم اجتماعی و عناصر هستی كاملا كليشه‌ای و تحت تأثير از نوع نگاه و آثار ديگران است. آيا می‌توان امتياز ويژه‌ای را برای اين طيف از عكاسان و آثارشان قائل شد. آثاری كه شايد صرفا از لحاظ فنی قابل تأمل باشد، يا از وجه زيبایی‌شناسی كه مخاطب را صرفا لحظاتی درگير كند اما تأثير دائمی در پی ندارد.

ا.ج : حضور و وجود اين نوع آثار و عكاسان لازم است. همانطور كه در دنيای نوشتار سطوح مختلفی برای انواع نويسنده‌ها وجود دارد. مثال راحت‌تر اين طبقه‌بندی را در سينما می‌بينيم. استفاده تجاری و كليشه‌ای فيلم‌های درجه 2 هاليودی و باليودی كه از نظر تكنيك در حد بالایی هستند ولی هيچ ماندگاری ندارند، در كنار سينمای متفكر آمريكا و بخشی از توليدات فاخر اروپایی. هركدام از اين فيلم‌ها مخاطب خاص خود را دارند. عكاسی هم به مانند ديگر رسانه‌ها همين ويژگی را داراست.

* ا.غ : عكاسی بوشهر در چه جايگاهی قرار دارد و عكاسان هنری بوشهر چطور می‌توانند در سطح بالاتری قرار بگيرند.

ا.ج : ريشه‌های عكاسی بوشهر قوی و قديمی است ولی در حال حاضر دو مشكل اساسی داريم. يكی غرق شدن عكاس در دنيای عكاسی و عدم توجه به ديگر عرصه‌های فرهنگی و مهم‌تر از آن عدم ارتباط عكاسان بوشهری با آثار خلق شده فرهنگی ديگر نقاط كشور، خصوصا پايتخت است. اين ارتباط كه البته تا حدی با اينترنت امكان پذير است، بدليل عدم حضور خود عكاس در مجامع فرهنگی هنری باعث كشيدن پيله‌ای بدور خود و نديدن دنيای پيرامون می‌شود. عدم آشنایی با تجربه‌های ديگران موجب عقب‌ماندگی و تكرار كليشه‌های تجربه شده ديگران می‌شود. با اين دو آفت عكاس هرچه هم از نظر تكنيكی رشد داشته باشد، به مانند نويسنده‌ای است كه توان بالایی در نوشتن دارد ولی به دليل نداشتن تفكر و جهان‌بينی خاص خود در سطح باقی می‌ماند. عكاس برای جدا شدن از اين سطح و رسيدن به عمق می‌بايست ورای دنيای عكس و عكاسی برود. خواندن يك داستان خوب، شنيدن موسيقی عالی، ديدن يك نمايشگاه نقاشی، مجسمه‌سازی و يا هر هنر ديگر، سفر و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف و در نهايت پيدا كردن دغدغه‌های شخصی خود كمك زيادی به عكاس برای پيدا كردن نگاه عميق به مسائل و مفاهيم می‌كند.

* ا.غ : مجموعه عكس نخست شما با نام سيراف در سال 1384 منتشر شد. با ذكر تاريخچه اجمالی از سيراف و اهميت اين منطقه از لحاظ تاريخی، از مجموعه عكس‌تان بگوئيد و ضرورت ثبت اين تصاوير.

ا.ج : بندر باستانی سيراف تنها اثری در استان بود كه قابليت ثبت جهانی داشت. متأسفانه اين بندر در نزديكی منطقه عسلويه قرار گرفته و همين مسئله باعث رونق ساخت ساز خانه‌های مسكونی بر روی آثار تاريخی ارزشمند آنجا گرديده است. اگر به درستی و در زمان مناسب اين بندر باستانی نجات می‌يافت، با توجه به طبيعت بی‌نظير آنجا، همنشينی جذاب ساحل دريا، كوه و عظمت آثار تاريخی می‌توانست توريست‌های فراوانی را جذب خود كند. اين بندر با چنين پتانسيلی می‌توانست تا صدها سال درآمدزایی بالایی را برای مردم آن منطقه به همراه داشته باشد. متأسفانه بدليل نداشتن آينده‌نگری آثار سيراف سال به سال بيشتر تخريب می‌شود و بدليل همين ساخت سازها قابليت ثبت جهانی آن هم از دست رفته است. ساليان درازی از سيراف عكاسی كرده‌ام با اين حال آنچنان آثار تاريخی اين بندر عظيم است كه هر بار نقطه جديدی كشف می‌كنم. كتاب مجموعه عكس سيراف به همت بنياد ايران‌شناسی چاپ شد و شايد تا چند دهه ديگر فقط همين عكس‌ها از سيراف باقی بماند.

* ا.غ : مجموعه بعدی شما سفر سنگ روايتی از نقش و حضور سنگ در فضای زيست مردمان بوشهر است. در گفت و گویی با دست‌اندركاران نصير و صاحب‌نظران حوزه عكاسی، توضيحات كاملی پيرامون اين تصاوير ارائه داديد و مواردی را درباره چرایی چينش عكس‌هایی چون كودك افغانی و تعزيه در كنار تصاوير بافت قديم مطرح كرديد. حال ضمن واگويه اجمالی آن توضيحات، اشاره‌یی هم به آثار سنگی يافت شده در بوشهر داشته باشيد.

ا.ج : سال‌ها شاهد تخريب مدام بافت قديم بوشهر بودم و از اينكه كاری از دستم بر نمی‌آمد، عصبانی بودم. نمايشگاه عكس سيم‌ها و سايه‌ها حاصل اين عصبانيت بود. نمايشگاهی كه با كمك خود تو انعكاس خوبی داشت. اين عكس‌ها در نهايت مرگ بافت را نشان می‌دادند و بخش پايانی كتاب سفر سنگ از اينجا شكل گرفت. كتاب سفر سنگ، روايت داستانی تخيلی است. داستانی كه از چينش عكس‌هایی مستند شكل گرفته. سنگ‌های مرجانی اصلی‌ترين مصالح بناهای بافت قديم بوده است. در مجموعه عكس سفر سنگ، سنگ‌ها نمادی از فرهنگ جنوب هستند. از بين رفتن بافت قديم در واقع نابودی اين فرهنگ غنی است. سفر سنگ روايتگر تولد، زندگی و مرگ اين فرهنگ است. بوشهر بدليل بندر بودن در تمامی طول تاريخ دروازه ورود فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف بوده. حفاری‌های باستانشناسی در گورستان شغاب نشان از حضور اقوام مختلف با فرهنگ‌ها و مذاهب مختلف در اين نقطه از شهرمان داشت. خود بافت قديم پذيرای چندين فرهنگ و مذهب مختلف در كنار هم بوده است. آنچه كه در چينش عكس‌ها مد نظرم بود جدا از جنبه داستانی روايت، برجسته كردن همين تنوع فرهنگی است. كتاب سفر سنگ كتابی تاريخی نيست، هرچند از عكس‌های مستند برای روايت داستانش استفاده شده ولی داستانگویی هدف اصلی است. به همين دليل هم تعزيه روستای زيارت در دل اين داستان قرار می‌گيرد. چون تعزيه اين روستا همچون بافت قديم بوشهر هر دو نمادی از يك فرهنگ عظيم سنتی هستند. سنتی كه نابود شده ولی نشانه‌های اندكی از آن در تعزيه اين روستا و يا در تك بناهایی از بافت ديده می‌شود.  

* ا.غ : شما فيلم‌هایی كار كرده‌ايد با موضوع تعزيه؛ در اين روند چه تفاوت و ويژگی‌هایی در تعزيه‌های مناطق مختلف استان مشاهده كرده‌ايد.

ا.ج : تعزيه نشانه‌ای از انسان اسطوره‌ای است و در مناطقی كه انسان سنتی هنوز زندگی می‌كند، تعزيه اصيل‌تری اجرا می‌شود. به همين دليل تعزيه در روستاها از اصالت بيشتری برخوردار است. تعزيه در شهرها فقط اجرای يك نمايش است كه توسط بازيگران اجرا می‌شود؛ ولی در روستاها تعزيه يك آيين سنتی است و توسط افراد سنتی هم اجرا می‌شود. تعزيه در روستای زيارت يا درودگاه جزئی از زندگی ساكنان آنجا است و اجرای آن برای نمايش دادن نيست. به همين دليل هم در كتاب سفر سنگ تعزيه بوشهر را نمی‌بينيم. چون تعزيه بوشهر به انسان امروزی تعلق دارد.

* ا.غ : برنامه‌های آينده در دو حوزه فيلم و عكس.

ا.ج : فيلمسازی مستند را چند سالی است كه كنار گذاشته‌ام. دو كتاب آثار تاريخی استان بوشهر و تعزيه درودگاه را آماده چاپ دارم و چاپ دوم كتاب سيراف كه البته فعلا اسپانسری برای تقبل هزينه‌های چاپ اين كتاب‌ها پيدا نكردم.

* ا.غ : با توجه به حضورتان در سازمان ميراث فرهنگی، روند تخريب بافت و عمارت‌هایی با قدمت تاريخی كه بعضا در فهرست آثار ملی ثبت شده‌اند را چگونه ارزيابی می‌كنيد.

ا.ج : بعد از حدود بيست سال كار به اين نتيجه رسيده‌ام كه تنها كاری كه ما می‌بايست برای حفظ آثارمان انجام می‌داديم، فرهنگ‌سازی است. بالا بردن سطح فرهنگی جامعه موجب می‌شد خود مردم با حساسيت و دلسوزی از آثارشان حفاظت كنند. وقتی ارزش و فرهنگ غنی درون اين آثار را به مردم انتقال دهيم مطمئنا اين آثار بدون كمك دولت هم حفظ می‌شد. اين فرهنگ‌سازی كار سخت و زمان‌بری است. می‌بايست از مقطع دبستان شروع كرد و در تمام زمينه‌های فرهنگی و اجتماعی و حتی اقتصادی زيرساخت‌های آنرا بوجود آورد.

* ا.غ : كلام آخر.

ا.ج : تشكر از شخص شما. كسی كه با حساسيت زياد و هميشگی رسالت خود را برای حفظ آثار مادی و معنوی سرزمينش به خوبی انجام داده‌. قلم و هنر شما يكی از نمونه‌های فرهنگ‌سازی است كه اميدوارم در آينده تأثيرات آنرا ببينيم.

+ نوشته شده در  هشتم خرداد 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

دکتر سرفراز

 

دیدن دوباره دکتر سرفراز فرصت گران بهایی بود که چند روز پیش نصیبم شد. مقدمه با ارزشی برای کتاب عکسی که در حال انجام مقدمات چاپ آن هستم، نوشته بود. از دیدن دستخط زیبایش که می دانم بمانند سندی ماندگار همچون دیگر آثارش برای آیندگان به یادگار میماند، ذوق زده شدم. انسانیت بیکران او همانند عشقش به آثار تاریخی، دو ویژگی بزرگ او هستند که همه اطرافیانش را سیراب می کند.

+ نوشته شده در  پنجم خرداد 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

شمر درودگاه

  

 

شمر درودگاه

وجود شرارت در نهاد انسان به قدمت حضورش در پهنه هستی است. اساطير سرشار از داستان‌های شرارت‌بار انسانی است. از هابيل و قابيل تا روايت‌های تعزيه، انسان شرور در نهايت بدی و ظلمت و تاريكی در جدال دائمی با خوبی‌ و روشنایی است. بازخوانی مكرر اين اساطير تذكری است به ضمير ناخودآگاه انسان امروزی تا از تكرار اين شرارت بكاهد. از اين ديدگاه عكس‌های اين بخش فقط  شرارت و پليدی را نشان می‌دهد.

مراسم تعزيه درودگاه از روی نسخه‌های قديمی كه توسط بانی اين مراسم مرحوم حاج غلام عباس  رازه گردآوری شده، اجرا می‌گردد. تعزيه يك سنت ديرينه است و در روستاها بدليل حضور در فضای سنتی، ويژگی و اصالت خاصی می‌يابد. در اينجا تشكر از مردم خوب و صميمی روستای درودگاه و تشكر ويژه از جهانگير پارسی‌زاده تعزيه‌خوان توانای نقش شمر را ضروری می‌دانم.

پ.ن ۱: این متن شروع نمایشگاه عکس من است که از اول اردیبهشت به مدت شش روز در گالری حوزه هنری برگزار می شود. نمایشگاه البته گروهی است و شامل عکس های مهتاب ابراهیم زاده و علیرضا حسن زاده فرد نیز می شود. افتتاحیه ساعت ۱۸ روز یکم اردیبهشت است و خوشحال می شویم آنجا ببینمتان.

 

 

+ نوشته شده در  پانزدهم فروردین 1390ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

عكس‌ها و عمارت‌ها

 

عمارت حاج‌رئيس يكی از بزرگترين و باشكوه‌ترين خانه‌های بوشهر است كه از تخريب وحشيانه بافت قديم در سال 65 جان سالم بدر برد. چگونگی زندگی در اين عمارت بزرگ تا قبل از ديدن عكس حاج‌رئيس و همسرش برايم غير قابل تصور بود. بارها از اين عمارت عكس گرفته‌ام ولی هيچ‌وقت نتوانستم روح حاكم بر آن را دريابم. عكس‌ها هميشه جسم بی‌روح يك عمارت را نشان می‌دادند. عكس شخص حاج‌رئيس و همسرش را نزد آقای اسكرووالا يكی از پيش‌كسوتان عكاسی بوشهر ديدم. عكس در بمبئی گرفته شده بود. همسرش نشسته بر صندلی و حاج‌رئيس ايستاده در كنار او قرار دارد. نوع پوشش لباس‌های آنان برخلاف تصورم كاملا اروپایی است. ديدن چهره و نگاه آنان به يكباره عمارت حاج‌رئيس را از هاله ابهام درآورد. اتاق‌های تودرتو و حياط‌های متعدد با تزئينات خاص در و پنجره‌ها و ارسی‌ها، معنی و مفهوم خود را يافتند. انسان‌های درون هر خانه قديمی در عين وفاداری به سبك معماری زمان خود بدليل داشتن فرهنگ غنی و ارزشمند، با خلاقيت نوع معماری خانه خود را متناسب با سليقه و نياز خود تعيين می‌كردند. هر كدام از عمارت‌های بافت قديم، شخصيت منحصربفردی را دارا بوده است. حتی دو عمارت شبيه به هم را نمی‌توان در بافت قديم بوشهر پيدا نمود. با وجود يكدستی سبك معماری آن دوران ديدن چنين ويژگی خاصی تأمل برانگيز است. عمارت‌ها به مانند انسان‌ها در عين شباهت، شخصيت‌های متفاوتی را نشان می‌دهند. اين عمارت‌ها برخلاف ساختمان‌های بی‌هويت امروزی دارای شناسنامه و هويت فرهنگی خاص خود بوده‌اند. شخصيت عمارت دهدشتی با عمارت مهربان و يا كازرونی بسيار متفاوت است. حتی دو خانه كوچك عبدالرحيم جعفری كه متأسفانه با وجود ثبت در آثار ملی كشور تخريب شدند نيز ويژگی‌های خاص خود را دارا بودند. عكس‌های دو خانه جعفری هويت از دست رفته ما را نشان می‌دهد. مقايسه خانه جعفری با ساختمان بی‌هويت و مضحكی كه به جای آن ساخته شده عمق فاجعه را می‌رساند. هنر معماری هر دوران يكی از مهمترين شاخصه‌های فرهنگ و تمدن هر منطقه است. هويت و فرهنگ نابود شده معماری شهرمان را در ساختمان‌های زمخت و زشت امروزی می‌بينيم. عكس مرحوم عبدالرحيم جعفری تنها بازمانده آن پيشكسوت روزنامه‌نويسی است كه با نوشته‌های خود موجب تأسيس اولين موزه باستانشناسی بوشهر گرديد. عكس عمارت‌های تخريب شده نيز تنها بازمانده آن فرهنگ اصيل و معماری غنی گذشته است.    

عكس‌ها و عمارت‌ها ارتباط تنگاتنگی با مرگ دارند.عکاسی و بافت قدیم بوشهر همیشه برایم به نوعی در هم تنیده بوده اند . نوعی رابطه درونی و نا پیدا. شاید اصلی ترین دلیل آن درون مایه مرگ و خاطره است که در هر دو وجود دارد. عکاسی و بافت قدیم بوشهر در ظاهر ارتباط چندانی با هم نداشته  ولی  شباهتهای عجیبی با هم دارند . سال 1839 میلادی اولین عکس‌های تاریخ بشر ثبت می شود و تقریباً  این زمان اوج رونق ساخت و ساز عمارت های بزرگ  و کوچک بافت قدیم بوشهر بوده است . حدود 10 سال بعد از تولد عکاسی مرحوم چهره نگار اولین دوربین عکاسی را از طریق بمبئی وارد بوشهر می کند .

بافت قديم نشانه‌ای از يك فرهنگ گذشته اشت. عمارت‌های بافت قديم شكل و رونمایی از اين فرهنگ غنی است. زمانی زندگی پرنشاط سنتی در اين عمارت‌ها در جريان بود. اين زندگی سنتی مربوط به گذشته است و در حال حاضر فقط ظاهری از آن باقی مانده است. اين عمارت‌ها بروز بيرونی و عينی آن فرهنگ غنی و ارزشمند است كه در حال حاضر وجود ندارد. همچون حاج‌رئيس و همسرش كه از آنها فقط يك عكس باقی مانده است. اين عكس همچون خود عمارت حاج‌رئيس نشانه‌ای از مرگ آن واقعيت است. می‌دانيم اين دو نفر مرده‌اند. عكس آنها به ما از وجود آنها در زمان گذشته خبر می‌دهد و البته اطلاعات ارزشمندی برای ثبت در حافظه تاريخی نسل‌های آينده. عمارت‌های بافت قديم هم دقيقا همين كاركرد را دارند. 

عکس ثبت یک لحظه از  زمان است ولی نه زمان حال. زمان در عکس  همیشه مربوط به گذشته است حتی اگر یک لحظه  قبل بوده باشد . عکس ثبت کننده مرگ یک لحظه است . لحظه ای از زمان که ایستا شده و از حرکت باز مانده است . این لحظه هیچوقت نمی تواند دوباره شکل بگیرد و تا ابد در گذشته ماندگار است . به مانند خاطره ای که از گذشته در ذهن ماندگار شده است . بافت قدیم بوشهر نیز مانند عکسی است که از زمان گذشته به یادگار مانده است . بافت قدیم بوشهر را می توان مثل یک عکس تاریخی نقیس حفظ   کرد و به نسل  های آینده نشان داد . ناتوانی ما در حفظ  و ثبت این خاطره ارزشمند تاریخی، در واقع ناتوانی ما در حفظ هویت فرهنگی شهرمان و عدم شناخت ما از این فرهنگ غنی و پربار است .

عکاسی در مسیر حرکت تاریخی خود از سنت آنالوگ پا به عرصه دیجیتال  گذاشت . تبدیل تکنولوژی قدیمی به جدید ضامن ادامه حیات عکاسی گردید . این تبدیل  بدلیل نیاز جامعه جهانی به ثبت و انتقال سريع تصوير شكل گرفت. گسترش روزافزون دنيای ارتباطات و نياز به سرعت بالای اين ارتباط باعث ورود عصر ديجيتال گرديد. آنچه كه در اين دوره انتقال تداوم يافت شكل و ظاهر تصوير است. هرچند اين تصوير جديد درون‌مايه عكاسی آنالوگ را نداشت ولی باعث ورود فضاهای جديد به عرصه عكاسی شد.

اين تغيير و دوران انتقالی را در كاربری‌های جديد عمارت‌های قديمی در جوامع پيشرفته می‌بينيم. تداوم هويت فرهنگی آنها از طريق حفظ آثار ارزشمندشان حتی موجب رونق اقتصادی كشورشان گرديده است. صنعت گردشگری امروزه جزء مهمترين و پردرآمدترين منابع كشورها است. اين نياز اقتصادی در كنار داشتن حافظه تارخی و هويت فرهنگی باعث حفظ و نگهداری آثار ارزشمند تاریخی و خصوصاً بافت های بسیار قدیمی در كشورهای پيشرفته گردیده است . شهرهایی که قدمت چند صد ساله دارند و مردم با افتخار هنوز در آنها زندگی می کنند و صنعت گردشگری هم موجب رشد بالای اقتصادی آنان گرديده است.

اين روزها شاهد مرگ واقعی بافت قديم شهرمان هستيم. ديگر بافتی وجود ندارد. بافت از كنار هم قرار گرفتن خانه‌ها شكل گرفته بود. در حال حاضر چند عمارت تك افتاده از تخريب گسترده بافت باقی مانده كه البته حفظ همين‌ها هم بسيار ارزشمند است. نگاه حسرت‌بار به گذشته و ديدن نابودی آن فرهنگ غنی حاصلی ندارد. بخش‌های مهمی از حافظه تاريخی ما از بين رفته و سير قهقرایی ما همچنان ادامه دارد.

 همچنان به عکس حاج رئیس و همسرش فکر می کنم . آن دو نفر در این دنیا باقی نمانده اند ولی خانه و عکس آنها هنوز یادآور زندگی آنها است . زندگی و فرهنگی که می تواند ما را در ادامه حیات فرهنگی و اقتصادی شهرمان یاری رساند .

پ.ن : این مطلب در ویژه نامه روز بوشهر چاپ شده است.

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم اسفند 1389ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

 
....