
خاطره جاسم غضبانپور
قولی كه برای معرفی دو هنرمند فيلمساز و عكاس شركت كننده در نشست تخصصی بافت قديم بوشهر داده بودم را فراموش نكردم. ولی قبل از آن میبايست از شماره 501 نشريه نسيم جنوب ياد كنم. هميشه از حجم انبوه خبرها و مقالههای سياسی و از كمتر توجه نمودن به مسائل فرهنگی در هفتهنامههای شهر بوشهر گلهمند بودم و يكباره ديدن نسيم جنوب هفته قبل مرا شگفتزده كرد. تقريباْ 90 درصد مطالب مرتبط با تخريب كتيبه خارگ بود و آن چيزی كه خيلی خوشحالترم كرد گفتگوی خبرنگار اين نشريه با دكتر حريری يكی از معماران شركت كننده در نشست تخصصی بافت قديم بوشهر بود. حتماْ و حتماْ اين مصاحبه را كه در بخش پيوندهای روزانه قرار دادهام بخوانيد.
اما دو هنرمند فيلمساز و عكاس. آقايان سهيلی و غضبانپور. سهيلی فيلمساز مستندی است كه آثارش خصوصاْ فيلمهای مستند معماری ايران را در تلوزيون ديدهايد. دو فيلم از او نمايش داده شد. يكی معماری سنتی شهرها و آثار تاريخی ايران را از منظری هوایی و با نريشنی فلسفی به زيبایی به تصوير در آورده بود. فيلم دوم در خصوص تخريب بخش بزرگی از بافت قديم بوشهر توسط اداره بنادر و كشتيرانی در دهه 70 يا به زبان بهتر كشتار و نسلكشی بخش بزرگی از تاريخ، فرهنگ و هويت ما ايرانيان بود. حضور دوربين در زندگی و كار روزمره يك خانواده قديمی بوشهری در لابهلای نماهای تخريب بافت قديم باعث ايجاد كنتراستی قشنگ و البته غمبار در اين فيلم حسرتبار و زيبا گرديده بود.
و اما جاسم غضبانپور. اين عكاس بزرگ كشور كه عكسهای كتاب خانه ايرانی و خيلی از كتابهای ديگر را در كارنامه دارد، بدليل شيوه و نگاه منحصربفردش هميشه دوست داشتهام. او از جمله هنرمندانی است كه حرفی برای گفتن دارند. غضبانپور زاده شهر خرمشهر است. در زمان جنگ و اشغال شهر خرمشهر با چشمان خود لودرهای ارتش صدام را میبيند كه چطور به جان خانههای شهر افتادهاند و آنها را با خاك يكسان میكنند. بعد از جنگ غضبانپور برای پروژه عكاسی از جنگزدگان به تمام شهرهای ايران سفر میكند و به همين منظور در اوايل دهه 70 وارد شهر بوشهر میشود و با منظره وحشتناكی روبرو میشود.
لودرها به جان بافت قديم بوشهر افتادهاند و عمارتهای باشكوه قديمی را با خاك يكسان میكنند، دقيقاْ به مانند لودرهای صدام در خرمشهر. جنايتی دهشتناك در دو زمان و مكان مختلف ولی هر دو با نتيجهای يكسان. صدام در جنگ با وحشيگری خانههای مردم خرمشهر را ويران میكند و در بوشهر، اداره بنادر و كشتيرانی برای توسعه گمرك، هويت، فرهنگ و تاريخ شهر را قربانی نادانی و بیفرهنگی مديران خود می نماید. غضبانپور كه عمق فاجعه را خيلی بيشتر از ما بوشهريها درك كرده، به همه جا مراجعه و با همه برای جلوگيری از اين جنايت حرف میزند ولی براحتی با توجيه مديران كه اينكار برای رونق اقتصادی شهر بوشهر ضروری است روبرو میشود.
عجيبتر و دلخراشتر اينكه در همين نشست تخصصی بافت قديم بوشهر بعد از گذشت يك دهه از آن جنايت هنوز هستند كسانی كه با افتخار و سربلندی در اعتراض به حرفهای غضبانپور میگويند اين كار اداره بنادر باعث توسعه اقتصادی شهر بوشهر شده است. اين همشهری بوشهری توسعه طلب ما خيلی خوشحال بود كه سه عمارت از ميراث پدرانش را قربانی توسعه شهر نموده تا با خاك يكسان شوند. بنظر میرسد غريبهها خيلی بيشتر از ما بوشهريها نسبت به بافت قديم حساسيت و دلسوزی داشتند. اين نديدن ارزشهای فوقالعاده و منحصربفرد بافت قديم و عقايد توخالی توسعه طلبانه كه بدون پشتوانه فرهنگی از توسعه فقط خراب كردن هر چيز قديمی را مد نظر دارند، مسبب جنايت دردناك نابودی بافت قديم بوشهر در دهه 70 و حتی همين حالا شده است. نادانی و بیفرهنگی اينان موجب چه خسارتهای جبران ناپذيری برای نه تنها ما بوشهريها بلكه همه ايرانيان و فرهنگ و تاريخ جهانی گرديده است. متأسفانه عدم نظارت افكار عمومی و فرهنگ دوستان اين شهر، آنان را در ادامه دادن به تخريبهای هر چه بيشتر آسودهتر نموده است.

+ نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|
لوركا در قتلگاه جزيره خارگ
«به نمه» هخامنشی با همين يك سطر نوشته در كتيبه جزيره خارگ، هنر و شاعرانگی روح زمانهاش را برای ما به يادگار گذاشته است. ارزش اين آثار تاريخی در عصر ما تنها به فيزيك و جسم آن نيست بلكه روح و كالبد زنده درون اين جسم است كه با ما سخن میگويد. تخريبگران اين جسم، غافل از آنند كه روح اين شاعر هخامنشی همچنان در روزگار ما حضور دارد. فرانكو و دژخيمان اسپانيايی با كشتن جسم «لوركا» شاعر بزرگ كشورشان نتوانستند از جاودانگی روح و شعر او جلوگيری كنند.
تخريب كتيبه جزيره خارگ را نمیتوان با ديگر تخريبهای آثار تاريخی مشابه دانست، همانطور كه قتلهای زنجيرهای اهالی قلم را نمیتوان با ديگر قتلها يكسان بدانيم. شايد در ظاهر اين دو موضوع ارتباط چندانی با هم نداشته باشند ولی دلايل و انگيزههای قتل يك انسان با تخريب يك اثر تاريخی در
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|
این زمین سخت و بی آب را شادی بخشیدم. به نمه
ترجمه متن كتيبه هخامنشي جزيره خارگ توسط دكتر رسول بشاش صورت گرفت. او يكی از بهترين باستانشناسان ايران و تعيين اصالت و خواندن كتيبههای هخامنشی تخصوص اصلی اوست. اصالت اين كتيبه كه قبل از آن توسط دكتر علی اكبر سرفراز باستانشناس بزرگ كشور به اثبات رسيده بود، بار ديگر تاكيد شد و براستی ترجمه بینظير دكتر بشاش به مانند هايكوی ژاپنی زيبا، متني است شعرگونه. محتواي زيبای آن دوچندان میشود وقتی ميبينيم چاه آبی در نزديكی اين كتيبه قرار دارد. «به نمه» نويسنده اين كتيبه كه نامش در انتهای نوشته آمده برای زندگی بخشيدن به محيط سخت و خشك جزيره خارگ با سختكوشی و مشقت بسيار در 2500 سال قبل توانست چاه آبی در اين جزيره حفر نمايد و با اين كار شادی و زندگی را به ارمغان آورد. اين نام هخامنشی برای ما نمادی از مردمان پرتلاش ايران باستان است. آب شيرين در اين جزيره مهمترين عنصر ادامه حيات انسان بوده و «به نمه» شاعر بزرگی است كه با نوشتن اين كتيبه هنر خود را جاودانه نمود

تخریب و نابودی کتیبه خارگ جنایت تلخی است که می بایست ریشه یابی شود. روایت کشف این کتیبه و خوشحالی اهالی فرهنگ و باستان شناسی تا ترجمه متن و نگرانی بعدی برای حفاظت از آن و در نهایت تخریب دلخراش کتیبه را از زبان خبرگزاریها در بخش پیوندهای روزانه قرار داده ام.
+ نوشته شده در دوازدهم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|
نابودی کتیبه هخامنشی جزیره خارگ
خبر وحشتناک نابودی کتیبه هخامنشی جزیره خارگ را تلفنی از یکی از دوستان شنیدم. هنوز در بهت وحیرت این خبر بسر می برم. بنظر می رسد تفکر طالبانی افرادی ناشناس در تخریب این اثر منحصربفرد 2500 ساله نقش داشته است. نابودی مجسمه های بودا در افغانستان توسط طالبان جنایت دهشتناک جهانی بود. تخریب آن مجسمه ها برای سوداگری و بدست آوردن گنج و یا بمانند تخریب آثار تاریخی برای سدسازی و بسازوبفروشی نبود. طالبان عقیده داشتند این مجسمه ها بت هستند و می بایست نابود شوند.
نابودی کتیبه هخامنشی جزیره خارگ نیز در همین راستا بوده چرا که هیچ سود مادی از نابودی این کتیبه با ارزش تاریخی نصیب تخریب کننده گان نگردیده و نتنها بی فرهنگی و بی ارزشی تفکر سطحی آنان را می رساند بلکه ضدیت با فرهنگ و ملیت ایرانیان نیز دربردارد. ماهیت این تخریب و نابودی با دیگر تخریب هایی که برای سودجویی افراد فرصت طلب انجام می گرفت خیلی فرق می کند و می بایست خطر دست درازی این افراد به دیگر آثار تاریخی را در آینده انتظار داشت.
+ نوشته شده در یازدهم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

نشست تخصصی بافت قدیم بوشهر
نشست تخصصی بافت قدیم بوشهر با حضور استادان معماری ایران و مسولین استان و دو چهره بزرگ هنر فیلم مستند معماری و عکاسی معماری به مدت سه روز برگزار شد. امروز آخرین روز نشست بود. به جرئت می توان این نشست را مهمترین و بهترین حرکت این سالها برای حفاظت و احیاء بافت قدیم بوشهر دانست. کاری که می بایست حداقل 50 سال قبل انجام می گرفت. هرچند هنوز خیلی زود است که از نتیجه و تاثیر آن بر وضعیت تاسف بار و ناامید کننده بافت سخن گفت. نکته جالب دیدگاههای استادان معماری کشور بر لزوم حفاظت و احیاء این بافت باارزش بصورت یکپارچه و با تمام جزئیات سنتی بود و با ارائه دادن تجربیات جهانی و دیگر شهرهای تاریخی کشور ایران به مسولین استان نشان دادند که می توان با داشتن برنامه و هدف به موفقیت رسید. در پایان این نشست شاید البته شاید حسرت تخریب عمارت جعفری و خیلی از عمارت های دیگر که هر روزه شاهد فروریختن آنها هستیم بر دل بعضی از افراد حاضر سنگینی می کرد و باز هم شاید فهمیدند که عمارت جعفری جزء مهمی از این بافت بود.
در روزهای آینده از این نشست و دو هنرمند بزرگ عکاس و فیلمساز شرکت کننده در آن و خاطره غم بار آنان از تخریب بافت قدیم بوشهر در اوایل دهه 70 توسط اداره بنادر و کشتیرانی می گویم.
+ نوشته شده در دهم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

آسیاب ها و طبیعت شگفت انگیز خائیز
کشور ایران بدلیل کم آبی از موقعیت خاصی برخوردار است و مردمان سخت کوش این دیار از هزاران سال قبل توجه زیادی به نگهداری و ساخت سازه های مرتبط با آب داشته اند. آب انبارها ، سدها ، آب بندها ، چاه ها و قنات ها هرکدام در دوره زمانی و تمدن تاریخی خاص خود با مصالح و معماری متفاوتی ساخته می شدند. هخامنشیان و ساسانیان و تا حدودی صفویه از این نظر سرآمد بودند ولی تمدن ساسانی بدلیل اهمیت مذهبی واسطوره ای آناهیتا و تقدس آب از نظر توجه به سازه های آبی بی نظیر بودند. تعداد زیاد واستحکام فوق العاده این سازه های ساسانی تاکیدی بر این موضوع است.
آسیاب های آبی که با استفاده از نیروی جریان آب ، گندم ها را تبدیل به آرد می کرند یکی از مهمترین ابزار زندگی مردمان دوره های تاریخی بودند. بخش خائیز در شهرستان تنگستان تعداد قابل توجه ای از این آسیاب ها را در درون طبیعت شگفت انگیز خود جای داده است. منطقه کوهستانی خائیز بواسطه دارا بودن آب و هوای بهتر نسبت به دشتهای اطراف خود دارای طبیعتی متنوع با گیاهانی از هر دو گونه گرمسیری و سردسیری است. درختان نخل در کنار انواع درختان میوه ودیگر گونه های گیاهی بافت زیبا وچشم نوازی را پدید آورده است. وجود چشمه ها و منابع زیرزمینی آب و کوهستانی بودن منطقه باعث ایجاد چشمه سارها و جویبارهای متعددی گردیده است. آب روان جاری در درون دره ها موقعیت بسیار مناسبی برای ساختن آسیاب ها فراهم نموده است. آب در طول تاریخ مهمترین عنصر سکونت انسان ها در یک منطقه بوده است. در بخش خائیز هم 5 روستا به نام های بنیون ، مخدان ، گشی ، یخ و آشی وجود دارد. به غیر از روستای یخ در 4 روستای دیگر آسیاب های باستانی دیده می شود. در بنیون 4 آسیاب و در بقیه یک تا دو آسیاب وجود دارد. روستای آشی بیشترین قدمت را از لحاظ تاریخی داراست. وجود بقایای یک چهارطاقی ساسانی که البنه در میان علف ها و درختان به سختی قابل دیدن است و نوع مصالح بکار رفته در دو آسیاب این روستا حضور ساسانیان را به اثبات می رساند. آسیاب های دیگر روستاها مربوط به دوران اسلامی است. مجموعه این آسیاب ها و طبیعت زیبای خائیز می تواند بهترین موقعیت گردشگری را برای استان بوشهر شکل دهد. چیزی که خیلی بیشتر و بهتر از نفت و گاز برای مردم منطقه سودآور و درآمدزاست.

+ نوشته شده در چهارم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|
رودها و موجها
بیش از 4 بار فیلم مستند رودها و موجها از شبکه 4 سیما پخش شده است ولی بواسطه زیبایی توصیف ناپذیر این فیلم ، تکرار آن همچنان لذت بخش و نشات آور است. فیلم به زندگی وکار هنرمندی اسکاتلندی می پردازد. هنر او کار با طبیعت است. ارتباط ، همراهی و هماهنگی با جریان زندگی جاری در طبیعت. آثار فوق العاده او را نمی توان توصیف نمود بلکه می بایست با آن همراه شد و در دل طبیعت با آن زندگی نمود. آنچه هنرمند در این فیلم برای ما می گوید نه ازهنرش بلکه فقط نشان دادن رودی است که در دل طبیعت جریان دارد. رود نه به معنای جریان آب بلکه به معنای جریان زندگی ،حرکت و پویایی. چنین هنرمندانی بسیار کم یاب هستند. هنرمندانی که جریان این رود را به ما نشان میدهند و نه آثار هنری خود را.
یکی دیگر از این هنرمندان را در اصفهان دیدم. برای عکاسی از آثار تاریخی سه بار به اصفهان سفر کردم. سفر اول حتی یک فریم عکس هم نگرفتم. بمانند توریستی بودم که فقط ظاهر آثار زیبا را می بیند. بار دوم به خیال اینکه شناخت خوبی از اصفهان پیدا کرده ام کلی عکس گرفتم. ولی درمراجعت از سفر حتی یک فریم عکس خوب هم در میان آنهمه عکس پیدا نکردم. در سفر سوم مهمان هنرمندی اصفهانی بودم. میزبانی که هنر و فرهنگ قرنهای متمادی اصفهان در ذره ذره وجودش به یادگار مانده بود. براستی دیدن اصفهان از نگاه یک فرهیخته که از هنرمندان زبردست قلم زنی است غنیمتی غیرقابل وصف بود. او هیچ اطلاعات تاریخی به من نداد ولی جریان رودی خروشان را در میان تار و پود آثار تاریخی نشانم داد. همان رودی که در فیلم رودها و موجها درون طبیعت جاری بود. روح این رودهای خروشان در طبیعت و میراث فرهنگی به یکسان جاری است و مردمان سازنده این میراث درست بمانند همان هنرمند اسکاتلندی با خلق آثار هنری خود را به جریان این رود خروشان می سپارند.
عکس های سفر سوم عالی شدند.
+ نوشته شده در دوم خرداد 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|