
معدن سنگ بردستان (سنگ درآر)
آثار بردستان
كامنت آقای بوستانی در وبلاگ خانم روانیپور كه اطلاعاتی از ساختن سه مدرسه در روستاهای جبرانی و بردستان و شهر دير توسط پدر منيرو روانیپور را میداد در زمانهای كه كمتر كسی در اين مناطق محروم حتی جرأت فكر كردن به اين مسائل را داشت؛ مرا ياد پژوهش بررسی و شناسایی آثار تاريخی شهرستان دير انداخت. پژوهشی كه در آن بعنوان عكاس افتخار همراهی دكتر علی اكبر سرفراز باستانشناس بزرگ كشور را داشتم. كامنت بوستانی بهانهای شد برای معرفی چند اثر باستانی با ارزش اين منطقه.
يكی از ريشههای احتمالی كلمه بردستان به معنای جايگاه و معدن سنگ است كه با پيدا شدن اين معدن در نزديكی بردستان صحت آن تأييد گرديد. سنگهای مرجانی كه در كناره ساحل از رسوبات چند هزار يا چند ميليون ساله شكل میگيرد بدليل سختی زياد و مقاومت بالا نسبت به رطوبت يكی از بهترين مصالح ساختمانی در ساخت بناهای تاريخی سواحل خليج فارس بوده است. در نزديكی همين معدن در كناره ساحل آثار محوطهای از دوره قبل از اسلام ديده میشود. خرده سفالهایی كه بر روی تپهای در حومه شهر دير و گورستان باستانی در همان منطقه يافت شد حضور تمدنهای عيلامی تا ساسانی را ثابت مینمود.
مسجد بردستان از دوره آل بويه (قرن 4 ه.ق) به يادگار مانده كه البته تعميرات اساسی اين بنا مربوط به قرن نهم (852 ه.ق) میباشد و قلعه بردستان از آثار با ارزش قاجاريه است. چاههای آب روستای جبرانی قدمت زيادی داشته و احتمالاْ ساسانیان اولين كسانی بودند كه از آب اين چاهها نوشيدهاند.
پدر منيرو روانیپور با ساخت اين سه مدرسه بزرگترين هديه را به ساكنان اين مناطق اهدا نمود. ساكنانی كه از تمدنهای با عظمت گذشته باقی ماندهاند و با وجود به ارث بردن فرهنگی كهن در فقر و محروميت بسر میبردند.



مسجد بردستان چاه روستای جبرانی قلعه بردستان
+ نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

گور هخامنشی در منطقه پشتکوه دشتستان
سرزمین خورشید
كتاب عكس «استان بوشهر سرزمین خورشيد » اثر هنرمند برجسته عبدالرحمن برزگر به تازگی روانه بازار شده است. كتاب در كيفيت مناسب و در شأن نام و عظمت تاريخی استان ماست. ويژگی خوب اين كتاب تمركز بر تصاوير آثار باستانی است و تقريباْ آثار تمام شهرستانها را شامل میشود. از گور دختر هخامنشی در پشتكوه دشتستان تا كتيبههای خشتی عيلامی در تلپیتل بوشهر، از عمارت حيات داودی در بندر ریگ تا آثار باستانی سيراف در بندر طاهری كنگان.
دوربين عكاسی دقيقاْ بمانند قلم يك نويسنده ابزاری است برای بيان هرگونه حرف، عقيده، داستان، احساس و هرآنچه در ذهن عكاس است. امروزه در عرصه نويسندگی افراد زيادی را میبينيم. كسانی كه در تخصصهای گوناگون قلم میزنند و هركدام حرفی برای گفتن دارند. نويسنده میتواند يك داستان نويس برجسته باشد كه عصاره جانش را در قالب كلمات روايت يك داستان به مخاطب عرضه كند و يا استاد دانشگاهی كه يك مطلب تخصصی را برای دانشجويانش بنگارد و يا روزنامهنگاری كه با افكار عمومی جامعه سروكار دارد. در تمامی اين موارد قلم به بهترين نحو وسيله انتقال افكار نويسنده است. افكاری كه وجود دارد و دارای ارزشهای بيشماری است. افكاری كه در طول زمان در ذهن نويسنده شكل گرفته و حاصل سالها ممارست، تجربه و مطالعات اوست. اين افكار است كه ارزش كار او را تعيين میكند و نه نويسنده بودن. صرف قلم بدست گرفتن و نوشتن ارزشی محسوب نمیشود. مطمئناْ در بين كتابها، مطبوعات و اينترنت با انبوهی از مطالب نويسندگانی كه چيزی برای عرضه كردن ندارند، برخورد كردهايد. آنها نوشتن را فقط برای خودنمایی استفاده میكنند و غافلند از اين كه بدون داشتن فكر و انديشه، نادانی آنان جلوهگر میشود.
نوشتار و تصویر منشا واحدی دارند. در آغاز پیدایش خط، تمدن های نوپای بشری با کشیدن تصاویر اشیاء مفاهیم مورد نظر خود را منتقل می کردند و کم کم نشانه های تصویری تبدیل به نشانه های خطی شدند. انسان برای ارتباط ساده تر تصویر را به خط استحاله داد. دوربين عكاسی هم بمانند قلم ابزاری است برای ارتباط با مخاطب. همانطور كه نويسنده میتواند در زمينههای مختلف اجتماعی، سياسی، اقتصادی، ورزشی، هنری و ... قلم بزند، يك عكاس هم میتواند. فرقی نمیكند در چه زمينهای، هنری يا غير هنر هر عكس بمانند يك كلمه و يا پاراگراف نشان دهنده فكر و انديشه عكاس است و همانطور كه میتوانيم نويسنده بیسواد و نادان داشته باشيم، میتوانيم عكاس، فيلمساز، نقاش نادانی داشته باشيم كه حرفی برای گفتن ندارند. عكس، فيلم، تابلو نقاشی فقط پوششی بر روِی جهل آنان است و با اندك دقتی توخالی بودن پسزمينه آشكار میشود.
هرگونه ارتباط با مخاطب چه با قلم، چه با دوربين نيازمند فراهم نمودن انديشه و داشتن حرفی برای گفتن است. كمبود و اگر بهتر گفته باشيم نبود تفكر در ميان عكاسان خصوصاْ با ورود دوربينهای ديجيتال كه گرفتن عكس را ساده و ارزان نموده، شديداْ به چشم میخورد. ابزار كار نوشتن از قلم و مركب تا رايانه تأثيری در كيفيت نوشتن مثلاْ رمان نويسان امروزی نداشته است. سادگی و ارزانی گرفتن عكس كه باعث حجم انبوه عكسهای تكراری میشود كمكی به بیمحتوایی و توخالی بودن آن نمیكند. تكنولوژی امروزی زندگی و ارتباطات را برای ما آسانتر نموده ولی نمیتواند بجای ما توليد انديشه نمايد. اگر مخاطبی در ميان حجم عظيم توليدات جهانی هنر برای ديدن عكسها، فيلمها و تابلوهای ما وجود داشته باشد در وحله اول برای ارتباط با انديشه جديد و تفكر عميق و انسانی است. اگر كيارستمی در جشنوارههای درجه 1 جهانی میدر خشد و يا آلفرد يعقوبزاده و رضا دقتی در عكاسی جهان نامی برای خود دارند، فقط بخاطر ارائه انديشههای آنان است وگرنه ابزار و تكنولوژی بسيار بالای خيلی از هنرمندان نتوانسته جايگاهی برای آنان در هنر جهان بوجود آورد. البته اين بحث جدای از نياز ضروری و ابتدایی هر هنرمند برای تسلط بر ابزار كارش است. تسلطی كه میبايست بمانند همان انديشه با ممارست و سعی و تلاش زياد بدست آورد ولی اين فن و تسلط بر تكنيك نمیتواند جايگزين تفكر و انديشه شود. هستند هنرمندانی كه خود را غرق در مسائل تكنيكی و شناخت ابزار كردهاند و از عنصر مهمتر و اصلی غافل ماندهاند.
عبدالرحمن برزگر عكاسی است كه حرفی برای گفتن دارد. پشت هر عكس كتاب «استان بوشهر سرزمین خورشيد» انديشهای وجود دارد و همين بزرگترين ارزش اين كتاب است. شناختی كه از آثار تاريخی استانمان از طريق عكسهای اين كتاب بدست میآوريم و اطلاعاتی كه عكاس به ما از هويت و فرهنگ باستانی سرزمينمان میدهد، انديشه اين هنرمند است.
آثار نوشتاری برزگر در مطبوعات هم بمانند آثار تصویریش نشان از دردمندی و علاقه ژرف او نسبت به هویت تاریخی سرزمینش دارد و این ما را به یاد منشاء واحد تصویر و نوشتار در سر آغاز پیدایش خط می اندازد و هنرمندی که چه با عکس، چه با نوشتن دردی برای گفتن دارد.
طراحی كتاب عكس بصورت کلی نسبت به دیگر انواع کتاب از ویژگی خاصی برخوردار است. تک تک صفحات کتاب عکس می بایست بمانند طراحی روی جلد با ظرافت کار شود که همین مسئله انرژی و وقت زیادی را طلب می کند.طراحی این كتاب عكس كار ظريف و هنرمندانهای است كه ندا كلبعلی به خوبی از پس آن برآمده و در نهايت نام دو بزرگ اهل قلم استانمان، دكتر جعفر حميدی و اميد غضنفر كه نوشتن متن شناسنامه آثار و ويراستاری را بر عهده داشتهاند، ارزشهای كتاب را دوچندان میكند.
تعداد كمی از عكسها در چاپخانه با كيفيت بدی چاپ شدهاند كه مطمئناْ در چاپ دوم با درايتی كه از برزگر ديدهايم، برطرف میشود.
+ نوشته شده در هفدهم تیر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

عكسهای نوشتاری صادق چوبك
بعد از سالها خواندن دوباره كتاب تنگسير صادق چوبك حال و هوای ديگری دارد. كتاب تنگسير را وقتی خيلی جوان بودم خواندم. در آن سالها داستانهای صادق چوبك را برای سبك، نوشتار، شيوه روايتی و داستانسرایی فوقالعاده آنها دوست داشتم. امتيازی برای چوبك بدليل همشهری بودن قائل نبودم. او را بمانند تمام بزرگان عرصه قلم ايران میستودم. نگاهم به داستانهای او فارغ از هرگونه مسائل قوم شناسی، مردمنگاری و جامعه شناسی بود.
اگر به تاريخ استان بوشهر نگاه كنيم انبوهی از حوادث و اتفاقات و گزارشات زندگی بزرگان سياسی و حكومتی را مشاهده میكنيم ولی خيلی كم به زندگی روزمره مردم، آداب و رسوم، شيوه لباس پوشيدن و هزارن نكته مهم و پر اهميت زندگی در هر دوره تاريخی برمیخوريم. همين جزئيات زندگی زنده كننده هويت و فرهنگ هر ملت و جامعهای میباشد. تاريخ نگاران براحتی از كنار اين گونه مسائل مهم گذشتهاند و در حال حاضر بخش بزرگی از اين فرهنگ نانوشته در دل تاريخ نابود شده است. داستان نويسان هر ملتی جدا از هنر و خلاقيت خاص خود بواقع پاسدار هويت و فرهنگ سرزمين خود نيز هستند و با ثبت خيلی از جزئيات زندگی و توصيف زمان و مكان در داستانها بزرگترين خدمت را به جامعه بشری نمودهاند.
كتاب تنگسير صادق چوبك يكی از غنیترين گنجينههای مردم بوشهر است. زيبایی خيره كننده نثر و قلم چوبك از نظر داستانسرایی در كنار توصيفهای دقيق از تمامی جزئيات زندگی و زمان و مكان داستان، ما را با حجم عظيمی از اين اطلاعات برای شناخت فرهنگ مردم استان بوشهر روبرو میكند.
صادق چوبك در كتاب تنگسير تعداد بيشماری عكسهای نوشتاری برای ما به يادگار گذاشته است. سوژه های این عکس ها در حال حاضر وجود خارجی ندارند و تنها سند زنده كننده فرهنگ مردمان اين خطه از سرزمين ما همين توصيفات بینظير چوبك است. سطر به سطر اين كتاب حاوی اين اطلاعات قوم شناسی و جامعه شناسی تاريخی است. برای نمونه يكی دو عكس از صفحات آغازين كتاب كه برای ما بوشهریها از نظر مكان تاريخی حائز اهميت است را در اينجا ذكر میكنم.
عكس اول توصيف جاده خاكی بوشهر به بهمنی در مكانی كه امروزه به خيابان سنگی معروف است. در همين پاراگراف اول تمام عناصر چهار گانه ستينگ داستان ديده میشود (برای فهميدن معنای كلمه ستينگ آموزههای استاد بزرگ داستان نويسی خانم منيرو روانیپور را در وبلاگش ببينيد). احساسی كه بعد از خواندن اين پاراگراف به خواننده دست میدهد با حضور واقعی او در اين مكان تفاوتی ندارد. فقط توصيف گرما و شرجی آن كافی است كه خواننده به نفس تنگی دچار شود. صفحه 15 كتاب تنگسير، پاراگراف اول:
«هوای آبكی بندر همچون اسفنج آبستنی هرم نمناك گرما را چكه چكه از تو هوای سوزان ور میچيد و دوزخ شعلهور خورشيد تو آسمان غرب يله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده سنگی، كشيده و آفتاب تو مغز سر خورده و سفيد و مارپيچ از بوشهر به بهمنی دراز رو زمين خوابيده بود. سبك بود. داغ و خاموش بود. سفيدی آفتاب بيابان با سايه يك پرنده سياه نمیشد.»
عكس دوم توصيف ورودی بافت قديم بوشهر است كه هنوز به نام «دروازه» معروف است. صفحه 71 كتاب تنگسير، پاراگراف اول:
«هنگامی كه محمد دم دروازه رسيد، آفتاب تازه داشت خودش را از گوشه آسمان بيرون میكشيد و لهله میزد و برادههای تن سوزانش را تو هوا میپاشيد دم دروازه، اسمش دم دروازه بود. آنجا دروازه نبود، بوشهر دروازه نداشت، راسته بازاری بود بیسقف و با سقف كه دكانهای جور واجور در اين سو آنسويش چيده شده بود. حالا صبح زود بود و فقط دكانهای نانوایی و كماجی و كلهپزی و فرنیپزی و قنادی و بقالی و حليمی باز بود. دكانهای ديگر كه خوراكی نمیفروختند بسته بودند. مه تو هوا، لای ذرات خورشيد پرپر میزد.»
نویسندگان هر سرزمین عصاره هویت و فرهنگ جامعه خود هستند و این موضوع در ایران که نوشتار در طول تاریخ برتری قابل ملاحظه ای نسبت به دیگر عناصر فرهنگی داشته، از قوت بیشتری برخوردار است. جوامع توسعه یافته و مترقی با درک ارزش های فرهنگی خود و پاسداشت تمامی نشانه ها و آثار انسان های خالق این فرهنگ نه تنها تمدنشان را برای نسل های آینده پربارتر می کنند بلکه بهره اقتصادی بالایی هم کسب می کنند. آرزوی تبدیل خانه چوبک در محل بافت قدیم بوشهر به موزه و یا مکانی فرهنگی رویای همه اهالی بوشهر بود. آرزویی که تا ۱۰ سال پیش امکان پذیر بود و تخریب این خانه تحقق آنرا غیر ممکن ساخت.
* كتاب «تنگسير» صادق چوبك، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ دوم 1384

بازار قدیم بوشهر در سال ۱۳۵۴
تیرماه ۱۲۹۵ صادق چوبک در بوشهر متولد و ۱۳ تیر ۱۳۷۷ در برکلی آمریکا از این دنیا می رود. یادش گرامی باد.
+ نوشته شده در دهم تیر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

تاکسی نوشت
عكس احمدینژاد، تهران امروز، كتابلاگ، پاليزدار، دانشگاه همدان، دانشگاه زنجان، نسيم جنوب 501، كتيبه خارگ، ايتاليا، اسپانيا، علی دایی، پرسپوليس، تك چرخ، تصادف، براتيگان، رويای بابل، گرانی، خشكسالی، شياطين، داستايفسكی.
اميد غضنفر از تاكسی پياده شد. موقع خداحافظی خم شد و از ميان پنجره تاكسی چيزی گفت، حواسم جای ديگری بود و فقط كلمه باشه را شنيدم. در مسيری كه به سمت دفتر كار دو نفر از هنرمندان میرفتم خيلی به ذهنم فشار آوردم كه اميد چه گفته ولی فايده نداشت. وارد دفتر شدم. از صحنهای كه آنجا ديدم بشدت متعجب شدم. دو پسربچه افغانی يكی پشت ميز و ديگری روی زمين نشسته بودند و دفتری هم جلويشان باز بود و خانمی كه آنجا كار میكرد به آنها درس خواندن و نوشتن میداد. هميشه پسربچههای افغانی را در حال فروش پلاستيك و يا بسكويت و آدامس ديده بودم. آنها بدليل ورود غير قانونی به كشور هيچ راهی برای سواد آموزی ندارند. فهميدم يك روز كه اين دو پسر برای دستفروشی به اين دفتر میآيند بجای فروش آدامس با پيشنهاد سواد آموزی مواجه میشوند و از آن پس در ساعات فراغت از كار روزانه در اينجا خواندن و نوشتن میآموزند. نمیدانم چرا ديدن اين مادر فداكار در اين شرايط اقتصادی، اجتماعی و سياسی كه هر كس به فكر جيب و نگه داشتن كلاه خود است مرا به ياد مرحوم عبدالرحيم جعفری و تلاش خستگی ناپذيرش برای راهاندازی اولين موزه شهر بوشهر انداخت.
ظهر گرمی بود و خيابانها شلوغ. از دفتر كه بيرون آمدم با معطلی زياد تاكسی گير آوردم و سوار شدم. دنيای ذهنی شلوغ و زندگی روزمره دوباره هجوم آورد. تورم، قطع برق، دانشگاه سيستان، دانشگاه لاهيجان، بافت قديم، لودر، 3تير، 18 تير، كافكا، محاكمه، كوپن اداره، 12 كيلو مرغ، آلمان، تركيه، نوری، خاتمی، قاليباف، هانا، مهرانگيز، منيرو، مادر، روز مادر، آها آخرش يادم آمد اميد غضنفر چه گفت: روز مادر.
روز مادر.

عکس: مدرسه معینی،سال۱۳۵۴ . این بنا معماری و تزئینات منحصربفردی داشت که در همان دهه ۵۰ تخریب گردید.
عکس بالایی هم بچه مدرسه های دهه ۵۰ را در بافت قدیم بوشهر نشان می دهد.
+ نوشته شده در پنجم تیر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

عكسهای نوشتاری
هميشه حسرت عكسهای گرفته نشده در زمانهای گذشته را خوردهام. عكسهایی كه میتوانست بخش مهمی از هويت تصويری ما را در تاريخ حفظ كند. مكانها، حوادث و زمانهایی كه ديگر وجود ندارند و ما تصوری از آنها نداريم. تصوير بخش مهم و تكميل كننده نوشتار برای هويت فرهنگی- تارريخی هر سرزمينی است. مورخين تا قبل از اختراع دوربين عكاسی با توصيف جزئيات و در برخی موارد با كشيدن طرح سعی میكردند زمان و مكان مورد نظر خود را برای آيندگان بنگارند. طرحها و نوشتههای مادام ديولافوا از كاوشهای هيأت باستانشناسی فرانسه در شوش يكی از زيباترين خاطره نگاریهای تاريخ سرزمين ماست. كاخهای هخامنشی شوش با عظمت تخت جمشيد برابری میكرد. در حال حاضر اين آثار زينت بخش موزه لور فرانسه است. چوب حراجی كه شاهان قاجار به اين آثار هخامنشی زدند در طول تاريخ ايران بیسابقه است. تنها سندی كه از اين غارت فرهنگی و يا همان كاوشها و انتقال اين آثار به فرانسه در دست است همين طرح و نوشتههای ديولافوا است. جالب است بدانيد بخشی از اين اشيأ گرانبها و بینظير از طريق بندر بوشهر با كشتی به فرانسه ارسال شد. نوشتههای ديولافوا حاوی مطالب بسيار مهمی از كشف آثار و مهمتر از آن توصيف جزئيات مكانها و نحوه زندگی مردم ايران است. هرچند ديدگاه غربی او كه با تحقير و از بالا به ما نگريسته در لابهلا نوشتهها ديده میشود.
تمام سعی خودم را میكنم كه از طريق سلسله مطالبی كه نام آنها را عكسهای نوشتاری گذاشتهام؛ بتوانم بخشهای مهم فرهنگ شهر و استان بوشهر را كه از بين رفته با نوشتار به تصور درآورم. البته در اين راه نوشتههای من فقط واسطه انتقال حافظه تاريخی جمعی از فرهنگ دوستان اين ديار است. توصيف جزئيات عمارتهای باشكوه قديمی ازبين رفته، حوادث و اتفاقات گذشته و هر چيز زندگی روزمره مردمان قديمی، آداب و رسوم، آئينها، مراسم میتواند سوژه يكی از عكسهای نوشتاری باشد. بخشی از اين كار را با مصاحبه با افراد قديمی به مرور و عكس به عكس بر روی وبلاگ میگذارم. از تمام خوانندگان اين وبلاگ هم اگر علاقمند باشند میخواهم با ارسال خاطرات خود و يا خاطرات نزديكان خود مرا ياری كنند و براستی جمعآوری اين بخش مهم از حافظه تاريخی مردمان اين سرزمين نيازمند عزم جمعی همه علاقمندان به فرهنگ و هويت تاريخی ماست. يادمان باشد كه با مرگ هر كدام از افراد نسلهای قديمی انبوهی از اين عكسها از بين میرود. عكسهایی كه هر كدام میتوانست بخش مهم و بسيار با ارزش فرهنگ سرزمينمان را برای آيندگان به يادگار گذارد.

+ نوشته شده در یکم تیر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|