تبليغاتX
شناشیر

شناشیر

وب نوشته‌های اسماعيل جاشويی

لوتوس 2

                        

                             گل لوتوس. در ورودی مجلسی آل عصفور. بافت قدیم بوشهر

لوتوس 2

در دوباره خوانی پست قبلی نسبت به دو موضوع مطرح شده يكی تكرار اسطوره و نمادهای تاريخی در جوامع توسعه بافته و ديگری پی‌نوشت بازتوليد اشعار حافظ و سعدی توسط كيارستمی، احساس كردم در تكميل مطلب اشاراتی لازم است.

قبل از ورود به اين بحث از خود كلمه لوتوس شروع می‌كنم. برخی از دوستان در كامنت‌ها به درستی اشاره نمودند كه برخلاف نظر رايج اين گل دوازده پر لوتوس نيست. در تمامی منابع گل لوتوس را همان گل نيلوفرآبی دانسته‌اند ولی به تازگی اين مسئله مورد شك و ترديد قرار گرفته است. آنچه كه در پست قبلی مد نظرم بود روند تكرار شكل و تصوير اين گل در طول تاريخ بود و نه بازنمود واقعی آن در  طبيعت. رابطه دال و مدلول در اينجا بين واژه و تصوير است. كلمه لوتوس تداعی كننده تصوير حجاری شده هخامنشی است و البته اگر مطلب ايجاب می‌كرد می‌شد به رابطه اين تصوير حجاری شده با نمونه واقعی آن در طبيعت پرداخت كه بحث ديگری می‌شد.

در خصوص روند تكرار و بازتوليد اسطوره در جوامع پيشرفته و تفاوت آن با جوامع سنتی مهمترين مسئله خلاقيت در بازتوليد اسطوره‌ها است. اين خلافيت موجب ارتباط عميق انسان‌ها با گذشته و هويت فرهنگی سرزمينشان می‌گردد و همين عنصر اساسی خلاقيت حلقه مفقوده تكرار يادآوری فرهنگی در جوامع سنتی است. تكرار اسطوره‌ها به شيوه‌های مكرر و يكنواخت هزاران ساله باعث عدم تأثير گذاری بر روی نسل‌های جديد و در نهايت موجب بی‌هويتی و سرگشتگی در جهان معاصر می‌گردد. كليد خلاقانه بازتوليد نمادهای فرهنگی هر سرزمين در دستان هنرمندان و شاعران و نويسندگانی است كه با درك صحيح از ريشه‌های خود و آشنایی با فرهنگ‌های ديگر، آثاری بغايت زيبا و تأثيرگذار خلق می‌كنند. در كشور ما در طول تاريخ اين روند خلاقيت را با فراز و فرودهای زياد داشته‌ايم. معماری هخامنشی، ساسانی و صفويه اوج خلاقيت هنرمندان معمار ايرانی است. همانطور شاعران، نويسندگان و نگارگران ما همين روند خلافيت فرهنگی را ادامه داده‌اند. با ورود دنيای مدرن در اواخر قاجاريه اين روند شدت بيشتری پيدا نمود و همانطور كه در عرصه مسائل اجتماعی اين آشنایی موجب انقلاب مشروطه می‌گردد، هنرمندان و قلم بدستان هم با انقلابی خلاقانه ذهنيت فرهنگی جامعه را ارتقا می‌دهند. نيما در شعر و جمالزاده و هدايت در داستان نويسی آغازگران ورود به دنيای جديد بودند. این روند استفاده از ریشه های بومی در کنار تلفیق خلاقانه دیگر فرهنگ ها در داستان های چوبک، ساعدی، روانی پور و دیگران بخوبی دنبال شد. ورود دوربين عكاسی و فيلمبرداری ابزارهای مدرن را در اختيار هنرمندان قرار داد و عرصه هنر ایران را وسیعتر نمود. اين روند خلاقيت هرگاه در عرصه اجتماعی از آزادی فرهنگی در داخل كشور و تبادل فرهنگی با خارج كشور برخوردار بوده، سرعت رشد بيشتری به خود ديده است. البته نبايست از ياد ببريم معماری ايرانی در اين سالها بدلايل اقتصادی و بی‌سوادی فرهنگی تا حد زيادی از صحنه ساخت و ساز خارج شده و هويت ايرانی معماری در انتظار نيما يوشيج ديگری است.

كيارستمی در بازتوليد اشعار حافظ و سعدی سعی در دوباره خوانی اين هويت فرهنگی ايرانيان و ايجاد مسيری خلاقانه در خوانش اين اشعار داشته است ولی موفقيت يا شكست هنری او را به قضاوت تاريخ وامی‌نهيم.

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم شهریور 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

لوتوس

                       

          گل لوتوس. تخت جمشید                                                             گل لوتوس. بافت قدیم بوشهر

 

گل لوتوس

گل لوتوس يكی از نمادهای مهم تمدن هخامنشی است. اين گل دوازده برگی در تخت جمشيد و شوش از اصيل‌ترين نشانه‌های اين تمدن 2500 ساله است. اطلاعات بيشتر در مورد اين كهن الگو را در اینجا و اینجا می‌توانيد ببينيد. آنچه موجب نوشتن اين مطلب شد ديدن نشانه‌های لوتوس در زندگی امروزه است. وجود خيلی از كهن الگوها در ناخودآگاه جمعی مردمان يك سرزمين و تكرار بازنمودهای زبانی و تصويری آن در زندگی معاصر به روش‌های جديد موجب تداوم هويت فرهنگی آن مردمان میگردد. جوامع توسعه يافته به اين عنصر مهم باز توليد اسطوره‌ها و همه نشانه‌های هويتی خود آگاهی داشته و با شيوه‌های مدرن به يادآوری مكرر اين عناصر مهم فرهنگی می‌پردازند. البته اين نشانه‌ها بصورت دستوری و دولتی در هيچ سطحی به توليد كنندگان آثار ديكته نمی‌شود ولی مكانيزم باز توليد اين اسطوره‌ها در تمامی فرهنگ و زندگی آنان از چنان ريشه‌های عميقی برحوردار است كه زنجيروار اين تداوم فرهنگی در طی هزاران سال ادامه داشته است. نكته قابل تأمل پذيرش و باز بودن فضای فرهنگی اين جوامع است. اسطوره‌ها و كهن الگوهای هر سرزمين با ارتباط و ديالوگ با فرهنگ‌های ديگر امكان بازتوليد جديدتر و متفاوت با تكرارهای قبلی را می‌يابد و از اين راه عناصر فرهنگی ديگر جوامع را هم در درون فرهنگ خود هضم می‌كند. می‌توان در اين مورد در سينما به فيلم‌های تجاری زيادی اشاره كرد ولی مثال استفاده هنرمندانه‌تر از اسطوره‌ها و تلفيق مدرن عناصر فرهنگی متفاوت را در دو فيلم «مرد مرده» و «گوست داگ» جيم جارموش می‌بينيم.

تداوم حضور گل لوتوس در فرهنگ تصويری كشورمان از زمان حجاری بر روی سنگ در كاخ‌های هخامنشی تا تزئينات معماری قاجاريه را می‌توان رديابی كرد. گل لوتوس كنده‌كاری شده بر روی چوب  درها و پنجره‌ها و ارسی‌های خانه‌ها و بافت‌های قديمی شهرهای مختلف و از جمله بافت قديم بوشهر يادگار و بازتوليد لوتوس اسطوره‌ای است. جالب‌ترين مورد را چند وقت پيش در يكی از عكس‌های محمد يوسفی (از عكاسان خوب شهر بوشهر) ديدم، گل لوتوس نقاشی شده بر بدنه يك لنج چوبی:

تمدن هخامنشی جغرافيای وسيعی را شامل می‌شود و در حوزه استان بوشهر وجود يك آرامگاه (گور دختر) و سه كاخ نيمه تمام در دشتستان از حضور قدرتمند آنان خبر می‌دهد. تعدادی از قبور گورستان شغاب نيز به شيوه هخامنشی دفن شده و البته سند ارزشمند كتيبه هخامنشی جزيره حارگ نيز از تسلط آنان بر خليج فارس حكايت می‌كند.

بوشهر مهمترين بندر ارتباط دهنده هخامنشيان با تمدن‌های دوردست بشمار رفته و بدليل نزديكی با تخت جمشيد و شوش، دروازه تجاری و فرهنگی ايرانيان محسوب می‌گرديد. اطلاعات بيشتر را در اینجا می‌يابيد.

 

پ.ن: شاید بازتولید اشعار حافظ و سعدی توسط کیارستمی با وجود همه مخالفانی که داشت نشانه ای از شروع خلاقیت هنرمندانه ایرانیان در مسیر زنده کردن دوباره اسطوره های نوشتاری و بدنبال آن تصویری این سرزمین باشد.

 

+ نوشته شده در  هجدهم شهریور 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

رویا

 

رویای صبحگاهی

طلوع آفتاب در بندر باستانی سیراف

 

+ نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

بندو

آسیاب ساسانی بندو

سفر در زمان و مکان

پرسه‌های 15 ساله اخير از كرانه‌ سواحل خليج فارس تا دل كوه‌ها و دره‌ها با همراهی باستانشناس بزرگ كشورمان دكتر علی اكبر سرفراز خود داستانی شيرين و فراموش نشدنی است. شخصيت انسانی و عميق او حاصل سالها طی طريق در بيابان‌ها برای قرار داشتن در كنار معشوق است. او جدا از حرفه رسمی خود عارفی درويش‌گونه است. در طول سفرهای بررسی و شناسايی آثار تاريخی و يا حفاری‌ بر روی آثار باستانی چشمان او داستان‌های بيشماری را از دل ذره ذره خاك بيرون می‌كشيد. داستان‌هایی از زندگی و سخت‌كوشی مردمانی كه در طی هزاران سال در اين سرزمين آثاری را برای ما به يادگار نهادند. داستان‌هایی از زندگی، كار، تجارت، زلزله، جنگ و ويرانی. جزئيات و آثار به جا مانده از آنان قصه‌های تلخ و شيرينی را هويدا می‌سازد. سفر به درون زمان در لابه‌لای اين داستان‌های واقعی بمانند سفر زمينی مناظر و چشم‌اندازهای زيبایی را آشكار می‌كند و هر گاه اين سفر زمانی بمانند سفر مكانی با شناخت عميق‌تری انجام شود از جنبه سطحی و توريستی خارج شده و لايه‌های عميق‌تری را شامل می‌شود.

داستان بندو حاصل يكی از همين سفرها است. سفری در زمان و مكان در امتداد سواحل خليج فارس. در آخرين نقطه‌ای كه بر روی نقشه جغرافيایی استان بوشهر از هرمزگان جدا می‌شود بندو قرار دارد. بندو همانطور كه از نامش پيداست محل بستن بند برای مهار آب جاری بوده. سازه‌های آبی قرار گرفته بر سواحل خليج فارس هر كدام بر اساس شرايط محيطی از ويژگی خاصی برخوردارند. آنچه كه ويژگی منحصربفرد بندو بشمار می‌آيد نه اين بند باستانی كه البته در جای خود ارزشمند است بلكه سازه ديگری است كه در نزديكی آن قرار دارد. اين سازه مسير انتقال آب يا همان جوی آب دست سازی است كه آب را از حدود 5 كيلومتری بندو از چشمه آبی كه در دل كوهستان قرار دارد به آسيابی كه در نزديكی بند ساحته شده می‌رساند. ديدن آسياب و مصالح مستحكم بكار رفته در آبراه منتهی به آسياب ما را وادار به دنبال نمودن مسير آبراه نمود. دنبال نمودن اين مسير در كوهستان در حالی كه نمی‌دانستيم انتهای آن به كجا ختم می‌شود خود حكايتی جالب بود و البته در طی اين مسير پرفراز و نشيب هرچه جلوتر می‌رفتيم بر حيرت ما افزوده می‌شد. انتقال آب در اين مسير دشوار كه خود ما به سختی می‌پيموديم از شاهكارهای تمدن ساسانيان در 1400 سال پيش است. استحكام فوق‌العاده اين آبراه برای انتقال آب در مسيری كوهستانی و طولانی فقط با استفاده از نوع خاصی از ساروج كه از تخصص‌های منحصربفرد مردمان ساسانی است امكان پذير بود، ساروجی كه در حال حاضر با تمام پيشرفت‌های بشری قادر به ساخت دوباره آن نيستيم.

                        

                آبراه ساسانی                                                              چشمه آب

در نهايت پس از طی چند كيلومتر از دور نخلستانی را در ميان دره‌ای كوچك در بالای كوه ديديم و با دنبال نمودن آبراه به چشمه‌ای جوشان در ميان اين نخلستان رسيديم. چشمه‌ای كه روزگاری سنگ آسياب بندو را به گردش در می‌آورد و گندم گندمزارهای اين سرزمين را آرد می‌كرد. چشمه‌ای همچنان جوشان ولی بی‌استفاده و رها شده بمانند همان نخلستان كه نخل‌هايش يا خشك شده بودند و يا بيثمر در انتظار دستانی بودند كه آنان را بارور كند.    

 

+ نوشته شده در  چهارم شهریور 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

 
....