
ساحل سیراف
سکوت سبز
عظمت و شکوه بندر باستانی سیراف از تمدن ساسانی تا دوره آل بویه زبانزد سفرنامه نویسان قرون ۴ و ۵ (ه.ق) بوده است. بقایای این شهر بزرگ و پرهیاهو در حال حاضر از دامنه کوه مشرف بر این بندر تا فاصله ۵۰۰ متری ساحل دریا، زیر شن های ساحل در سکوتی هزار ساله آرام گرفته است.
پ.ن: چند روزی نیستم.
+ نوشته شده در بیستم مهر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

پونکتوم ۲
هر خانه قديمی بازگو كننده داستان يك زندگی است. شهرها و خانهها بمانند انسانها دوران جنينی، تولد، كودكی، جوانی، پيری و مرگ دارند. حضور انسانها در گوشه گوشه اين خانههای قديمی احساس میشود و داستانهای بيشماری را حكايت میكنند. ماکاندو صد سال تنهایی را بیاد دارید.
در عكس پست قبلی يكی از همين خانهها ديده میشود. هيچ انسانی در عكس وجود ندارد ولی حضور قوی داستان زندگی يك خانواده را در لابهلای عكسهای كوچك درون قاب روی ديوار و قاب كوچك عكس پرتره روی ميز احساس میكنيم. بدون اين دو قاب، عكس خانه چنين گيرایی سوراخ كنندهای (پونكتوم) نداشت و حداكثر عكس معمولی بود از درون يك خانه قديمی. قدرت پونكتوم در تركيببندی خطوط و نقاط و رنگ نيست و قدرت تكنيكی عكاس هم هيچ كمكی به آن نمیكند. خيلی از عكسهای معمولی عكاسان آماتور هم میتواند حاوی پونكتوم باشند و البته عكاس بدون آگاهی چنين عكسی را خلق میكند و فقط از ديدن آن عكس لذت میبرد بدون اينكه بداند منشاء اين لذت از كجاست.
در مثلث مؤلف، اثر و مخاطب كه ساختارگرايان روند توليد آثار هنری را در محدوده آن میدانند، پونكتوم عنصری است در حوزه تأويل مخاطب. تأويل و تفسير ذهن مخاطب همتراز روند توليد اثر هنری در ذهن مؤلف ارزشمند است و همين موضوع تأثير يك اثر خوب هنری را در مواجهه با هر مخاطب تأثيری منحصربفرد و غير قابل تكرار میكند.
+ نوشته شده در پانزدهم مهر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|
پونکتوم
این عکس خوبی است یا نه. ارزش بحث و تحلیل را دارد یا نه. پونکتوم دارد یا نه.
پونکتوم چیست؟
معنای یک خطی پونکتوم دراینجا. برای درک کامل و درست پونکتوم کتاب اتاق روشن را بخوانید.
+ نوشته شده در هفتم مهر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|

رولان بارت
در ستايش يك ترجمه
تاريخ هنر پر از زوايه ديدهای متفاوتی است كه يكی پس از ديگری میآيند و هر بار راهی نو در مقابل ديدگان جهانيان میگشايند و به بيان بهتر شيوه نگاه ما را به جهان تغيير میدهند. هنرمند هر بار از زاويه ديد جديد و منحصربفرد، همان موضوعات تكراری را به ديدگان خسته از تكرار مخاطبين عرضه میكند و بدنبال اين هنرمند پيشتاز انبوهی از هنرمندان انگار كه دروازه ناپيدایی را ديده باشند به يكباره به سمت آن هجوم میآورند و بدين سان دورهای خاص در تاريخ هنر شكل میگيرد.
رسيدن هنرمند يا انديشمند به چنين جايگاهی در حالی كه ارزشهای خاص خود را دارد، دقيقاْ بمانند انگشت اشارهای است برای ديدن جهان درونی و بيرونی از جهت و زاويه متفاوت با آنچه تا كنون ديده میشد. همين انگشت اشاره شعر و داستان در سطح جهان باعث زايش شعر نو نيما و داستان نويسی جمالزاده، هدايت و چوبك شد. در قلمرو دنيای تصوير هم اين انگشت اشارات را با كيفيتهای كم و زياد بكرات ديدهايم. در نقاشی سير تحولات تا اختراع دوربين عكاسی هرچند زياد ولی وسعت و آزادی بعد از تولد عكاسی را نداشت. به يكباره نقاشی از قيود و قواعد محدود كننده رهایی يافت و اين ميراث اجدادی را به هنر عكاسی وانهاد. عكاسی تا چند دهه قبل دنبالرو اصول و قواعد نقاشی بود و هر جا هم كه حركت نو و تازهای را شروع میكرد بواقع با انگشت اشاره نقاشان بود. پايههای اصول نظری چند هزار ساله نقاشی، هنر عكاسی را تحت سيطره داشته و البته تا حدود زيادی همچنان دارد ولی تمايز زاتی اين دو هنر و سپری شدن دوران كودكی عكس كم كم نگاههای اندیشمندانی همچون والتر بنيامين، تئودور آدورنو ، سوزان سانتاگ و اندیشمندترين فيلسوف نشانهشناس فرانسوی رولان بارت را به سوی خود جلب كرد. در اين ميان انگشت اشاره بارت به ريشه مستحكم و قائم به ذات عكس فارغ از هنر نقاشی سرفصل جديدی را در نگاه انسان معاصر به تصوير عكاسی گشود. ترجمه فلسفه اين نگاه از زبان اصلی به فارسی بمانند ترجمههای خوب كتابهای فلسفه و شعر نيازمند زايش دوباره فلسفه هنرمندانه اين نگاه در زبان ديگری است.

فرشيد آذرنگ عكاس و مترجم كتاب «اتاق روشن» و رولان بارت نويسنده اين كتاب هر دو در انتقال اين نگاه و اشاره تازه و متفاوت به مخاطب ايرانی سهم يكسانی دارند. اين دو نفر نوع نگاه و زاويه ديد ما را به دنيای تصوير تغيير دادند. نگاه متفاوتی كه در جهان معاصر افقها و نگرشهای جديد را بدنبال داشته است و هر روز بر دامنه تأثير آن افزده میشود. ارزش و اهميت فرشيد آذرنگ و ترجمه عالی او از كتاب «اتاق روشن» رولان بارت همتراز ديدگاههای منحصربفرد اين نويسنده فرانسوی است. مقايسه ترجمه آذرنگ با ترجمه ضعيف نيلوفر معترف از همين كتاب يكی از دلايل اين ارزشگذاری است. مقدمه آذرنگ بر اين كتاب حكايت عاشقی است شيفته نظريات بارت كه با شوق و وسواس زياد دست به ترجمه و بازآفرينی هنرمندانه اين كتاب میزند: «در زندگی بعضی اوقات چيزهایی وجود دارد كه به آدم مدتی و يا تا آخر عمر زندگی میبخشد. حدوداْ چند سال پيش يكی از اين وقايع با ديدن و خواندن نوشتههایی از بارت روی داد. در اين مدت میخواستم زنده بمانم (بايد میماندم) و دوست داشتم زندگی كنم چون قصد ترجمه اين كتاب را داشتم.» آذرنگ كه خود عكاس است ارتباط عميق بين انديشههای بارت و عكاسی را به زيبایی بيان میكند: «هيچگاه عكاسی را به عنوان هنر، رسانه، حرفه و... دوست نداشته و ندارم. عكاسی هميشه برايم سمبليكترين شيوه زندگی انسان معاصر بوده؛ آميزهای از هنرمندی، فيلسوفی، روشنفكری، دغدغه، جهانبينی، كار، واقعگرایی، هستی شناسی، پر حرفی، شعار، تجزيه و تحليل و... و شايد به همين دليل به نوشتههای بارت و سبك و سياق آنها نزديك است و با آنها همخوانی دارد، و در واقع نوشتههای بارت به عكاسی نزديك میشود؛ زيرا نوشتار بارت نيز آميزهای از سخنهایی است كه اغلب هم با يكديگر ناسازگارند، از جمله: زبانشناسی، فلسفه، اسطوره شناسی، تاريخ، روانكاوی و خاطرات و رويكردهای شخصی و تنهایی.»
نمیتوانم مطلب را بدون اشاره به بخش ديگری از مقدمه آذرنگ كه دنيای نهفته و رازآلود عكاسی را اين چنين زيبا شرح میدهد به پايان برم: «نمیدانم عكاسی چه ارتباطی با بتپرستی دارد. اما به نظر چندان هم از يكديگر دور نيستند.» «يكی از اولين كسانی كه راجع به عكاسی نظر داده، نجاشی حاكم حبشه است؛ آنجا كه به فرستاده قريش میگويد: قبول دارم كه بعضی اوقات، بتپرستی درست و كامل درك نمیشود.»
تركيب ريشههای مشترك عكاسی و انديشههای بارت و عشق و شناخت عميق آذرنگ از عكاسی موجب شكلگيری شاهكاری بنام «اتاق روشن» شده است.
* بارت. رولان. ۱۳۸۰ . اتاق روشن. فرشید آذرنگ. تهران نشر ماه ریز
پ.ن: متأسفانه عکسی از چهره فرشید آذرنگ برای استفاده در این مطلب پیدا نکردم.
+ نوشته شده در یکم مهر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی
|