تبليغاتX
شناشیر

شناشیر

وب نوشته‌های اسماعيل جاشويی

شروع یک داستان

 

هواپیما

سوار هواپيما بود و از توی ابرهای ريز ريز و پنبه‌ای آسمان شب عبور می‌كرد. چراغ‌ خانه‌های شهر زير پايش سو سو می‌زد. سوسوی نور عمارت‌های قديمی سمت ساحل دريا رنگارنگ بود. پرواز در ارتفاع پايينی بود و می‌توانست شيشه‌های رنگی پنجره‌های قديمی را ببيند. مردم جشن گرفته بودند. از هر طرف فشفشه‌های رنگی به هوا پرتاب می‌شد. انگار مردم هواپيمای او را می‌ديدند و فشفشه‌ها را برای او می‌فرستادند. ابرها و آسمان شب زير نور مهتاب و فشفشه‌ها می‌درخشيد. نورهای رنگی از هر طرف می‌آمدند و به هزاران خوشه درخشان پخش می‌شدند. در اوج لذت بود و هواپيما را از ميان نورها و ابرها به آرامی هدايت می‌كرد.

به يكباره هواپيما تكان شديدی خورد و صداهای عجيب و نامفهومی از موتور آن به گوشش رسيد. كم‌كم صدا واضح شد. صدای تير مسلسل‌های ضد هوایی بود. باور نمی‌كرد در ميان جشن و سرور مردم كسی به سمت او تير شليك كند. آشفته و نگران از صدای برادرش قاسم از خواب پريد. «بلند شو حمله هوایه. به جنب برو پایین». چشمانش را باز كرد. نور تير گلوله‌های ضد هوایی آسمان شب را می‌شكافت و در دل سياهی گم می‌شد. پره‌های هواپيمای بادنمای چوبی كه پدر بزرگ گوشه پشت بام نصب كرده بود، بخاطر شرجی و هوای دم كرده دم صبح، نای حركت نداشتند. مثل هميشه تشكش از رطوبت هوا خيس شده بود. نگاهی به دور و برش كرد، رختخواب ها خالی بودند. ايستاد و به پشت بام خانه‌ها نگاه كرد. نور ماه نبود و هيچ چراغ روشنی هم ديده نمی‌شد. شهر در سياهی دهشتناكی فرو رفته بود. بوی سل لنج ها و شرجی ساحل، هوا را سنگين كرده بود. با وجود گرمای نفس‌بر شهريور، همه از ترس حمله هوایی عراقی‌ها، بيدار شده و خزيده بودند توی خانه‌ها. همه به جز محمود  كه از ترس بزرگ‌تری چپيده بود توی لانه كبوترای پشت بام.

* ابتدای یک داستان بلند.

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

داستان

 

 

داستان تصویری

دنیای تصویر هم بمانند نوشتار می تواند داستانی سرشار از تخیل بیافریند. اینجا را بخوانید تا با نقاش و دنیای تخیلی مردمان پیرامونش و تأثیر تفکرات و زندگی این مردم در نقاشی های دیواری او آشنا شوید.

 

+ نوشته شده در  بیست و دوم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

پونکتوم 3

 

۱۷ آذر ۱۳۸۷ دانشگاه تهران

عکاسی از عکس

آیدین آغداشلو از نقاشی های قدیمی برای خلق آثار خود استفاده می کند و هنرمندان زیادی هم هستند که آثار دیگر هنرمندان را دستمایه کار هنری خود می کنند. به خودم اجازه دادم تا با برش و دستکاری روی این عکس، اشاره دوباره ای به پونکتوم داشته باشم. فردی که در پایین در حال عکاسی از عکاس همین عکس است، از نظر من پونکتوم قوی را شکل داده است.

عکس اصلی را اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

آیدین آغداشلو

 

 

گزارشگر مرگ

اولين بار از طريق طرح روی جلد ماهنامه فيلم با كارهای آيدين آغداشلو آشنا شدم. طرحی متفاوت و ساده برای ويژه‌نامه جشنواره فيلم فجر سال 1365 . حال و هوای جشنواره‌های فيلم دهه 60 با اين روزها خيلی فرق داشت. شايد هيچ عكس، فيلم و يا داستانی نتوانسته بمانند آن طرح روی جلد از حس و حال آن روزها حكايت كند. رد پای عاشقی در همه آثار اين هنرمند بزرگ ديده می‌شود. رد پایی كه در كارهای همه بزرگان هنر و قلم دردمند جلوه می‌كند. آغداشلو عاشقانه، عشق را می‌نگارد.

بارها از خودم پرسيده بودم كمال الملك در عزيمت به اروپا چرا فقط از نقاشی‌های بزرگان قديمی اروپا تقليد كرد. چرا از هنرمندان بزرگ نقاشی كه در آن سال‌ها تحول عظيمی در هنر نقاشی بوجود آورده بودند، تأثير نگرفت. اين معما در كارهای آغداشلو هم وجود دارد. او در خيلی از موارد فقط تقليدگر مو به مو و ذره به ذره آثار نقاشان دوره رنسانس اروپا و يا مينياتور و خط ايرانی است. شيفتگی نسبت به آثاری كه به گذشته تعلق دارند و بازآفرينی دوباره آنها با تسلط و چيرگی وسواس گونه‌ای شكل می‌گيرد و جالب آنكه هنرمند در نهايت با انهدام درونی و يا بيرونی اثرش سعی در دادن گزارشی از روند نابودی ارزش‌های بی‌نظير تمدن بشری دارد.

آثارهنرمندانی همچون رضا عباسی و ميرعماد موجب شيفتگی آغداشلو می‌شود و او از شدت عشق، با وسواسی بيمارگونه به خلق دوباره آنها دست می‌زند. آغداشلو در مصاحبه خود با زيركی به معمای ما و كمال الملك جواب می‌دهد. ارزش‌های نهفته در آثار هنرمندان جديدی همچون پولاك هنوز تثبيت نشده و اين گذشت زمان است كه عيار اين آثار را مشخص می‌كند.

كارهای هنرمندان بزرگ آينه‌ای است كه هركس به نوعی عشق و درونيات خود را در آن می‌بيند. توكا نيستانی در وبلاگش به شباهت درونمايه‌های مشترك كاريكاتور و آثار آغداشلو می‌پردازد. وقتی كه خوب دقت می‌كنيم، می‌بينيم عكاسی‌ نيز با اين آثار قرابت زيادی دارد. ذات عكاسی با عنصر مرگ در ارتباط است و از چيزی حرف می‌زند كه در گذشته وجود داشته و حال حاضر فقط اشاره‌ای است به آن زمان، زمانی كه ديگر وجود ندارد و اين همان زمان و ارزش‌هایی است كه منهدم شده و آغداشلو شوريده‌وار و عاشقانه گزارشگر اين انهدام است.   

 

 

+ سایت آیدین آغداشلو.

+ توکا نیستانی و آغداشلو

+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

مصاحبه کوتاه

داستان نویسانی که به گروه اینترنتی کولی ها داستان فرستاده اند، اینجا را بخوانند.
+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی 

گزارش انهدام

 

بافت قدیم بوشهر. ۱۰/۹/۸۷ ساعت ۷ صبح

 

مصاحبه آیدین آغداشلو را که خوانده اید.

 

+ نوشته شده در  دهم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

...

 

+ نوشته شده در  نهم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی 

آرامش قبل از توفان

فضای خالی بین نشانه ها

كاركرد نشانه‌های تصويری و نوشتاری يكسان است و برای انتقال مفاهيم می‌توان از يكی يا هر دو استفاده كنيم. در سرآغاز پيدايش تمدن، خط تصويری شكل گرفت و سپس در سير تكامل فرهنگ و تمدن جامعه، خط نوشتاری راهش را از تصوير جدا كرد. چه قبل و چه بعد از اين واقعه، تصوير از طرح‌های ساده ولی پرمفهوم انسان غارنشين تا گرافيك، نقاشی، عكس و فيلم امروزی به حيات خود ادامه داده است.

خيلی از عكاسان از قرار دادن عنوان و زيرنويس برای عكس‌هايشان پرهيز می‌كنند و معتقدند يك تصوير می‌بايست خود به تنهایی از پس انتقال مفهوم مورد نظر عكاس برآيد. عنوان اگر بصورت تأكيد مجدد عناصر تصويری باشد، غير ضروری و البته كاملن زائد است ولی اگر تكميل كننده تصوير باشد عنصری مهم و لازم است. آنچه بين نشانه‌های تصويری يك عكس با نشانه‌های نوشتاری يك زيرنويس شكل می‌گيرد معنای جديدی است كه از كنار هم قرار گرفتن اين دو نوع متفاوت نشانه بوجود می‌آيد. درست به مانند ايجاد يك معنا از توالی چندين نشانه نوشتاری كه به شكل‌گيری كلمه و جمله ختم می‌شود.

فضای خالی بين كلمه‌های يك متن و معنایی كه از ناگفته‌های نويسنده می‌توان بدست آورد، عنصری فوق العاده قوی است كه نويسندگان برجسته‌ای همچون چخوف و همينگوی در نهايت ظرافت از آن بهره برده‌اند. اين فضای خالی بين عكس و نوشتار بدليل شكل ظاهری متفاوت اين دو نوع نشانه ارتباطی از عمق بيشتری برخوردار است. انتخاب كلمات مناسب می‌تواند تخيل مخاطب را برای درگير شدن با مفهوم و يا معناهای متعدد سامان دهد. به غير از نوع خاصی از عكاسی خبری در ديگر شاخه‌های عكاسی اين فضای خالی و ناگفته‌های عكاس از عمق و ظرافت بيشتری می‌بايست برخوردار باشد.

 

اين سه عكس را در شهر شهسوار گرفته‌ام. هنگام عكس گرفتن بر روی يك پل تمام فكر و ذهنم درگير نداشتن لنز تله‌ای برای گرفتن تصاوير نزديك‌تری از اين مرغان دريایی بود كه ناگهان صدای دلخراش ترمز و تصادف ماشينی شوكه‌ام كرد. سرم را از پشت ويزور دوربين چرخاندم و جسد خون‌آلود مردی را در كنار خودم بر روی آسفالت پل ديدم. كمی دورتر ماشين پژو 206 ديدم كه زنی سراسيمه از آن پياده شد. زن با دو بسوی جسد آمد. ديدن وضعيت آن مرد با سری از هم پاشيده، زن را در هراس وحشتناكی فرو برد. ديدن چهره زن در اين لحظات از ديدن چهره متلاشی شده مرد، سخت‌تر بود. دهشتناك‌ترين لحظات زندگی را می‌شد از ورای چشمان اين زن ديد. چند ثانيه‌ای سكوتی مرگبار حاكم شد و همه چشمان مردم آن دور و بر به طرف اين صحنه برگشت. دقايقی بعد جمعيت زيادی جمع شد و من همچنان دوربين بدست نظاره گر اين جريان بودم بدون اينكه حتی يك شات بگيرم. گرفتن عكس از همچين موضوعاتی نه در تخصص و نه در تفكر من جای نداشت.

ديدن اين سه عكس بدون ذكر اين حادثه تأثيری كاملن متفاوت با ديدن عكس‌ها و اشاره به چنين تصادفی در ذهن ايجاد می‌كند. شايد از ديد من كه شاهد عينی اين صحنه بودم اين عكس‌ها چيزی شبيه آرامش قبل از توفان را تداعی كند. نمی‌توانم خودم را بجای مخاطب اين عكس‌ها بگذارم. شايد از ديد مخاطب اين تداعی بوجود نيايد و شايد هم معنای متفاوتی حاصل شود. تضاد شديد بين تصوير و نوشتار در اينجا خيلی مشخص و زياد است و اين از عمق و ظرافت فضای خالی و ناگفته‌های مابين نشانه‌های تصويری عكس و نشانه‌های نوشتاری صحنه تصادف می كاهد.

نمونه شاعرانه‌ای از انتخاب عنوان مناسب را در اینجا می‌توانيد ببينيد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارم آذر 1387ساعت   توسط اسماعیل جاشویی  | 

 
....