وب نوشتههای اسماعيل جاشويی

دريای جفره
گاهی نامگذاری يك عكس باعث محدود شدن گستره خيال مخاطب میشود ولی با توجه به مكان اين عكس، نتوانستم از وسوسه نام اهل غرق خلاص شوم.
+ حسين جاويد، جلال ستاری و شهرزاد قصه بگو. از خواندن اين مصاحبه هم خيلی لذت بردم.
پامرغی آمريكایی
رامتين بالف كارگردان فيلم بلند «پامرغی آمريكایی» از معدود هنرمندان بوشهری است كه دارای تفكر به معنای راستين آن است. امروزه در صحنه هنری ايران، هنرمندان زيادی را میبينيم كه بدون داشتن هرگونه تفكری فقط فيلم میسازند، عكس میگيرند، نقاشی و موسيقی كار میكنند، شعر و داستان میگويند. حتی از نظر تكنيك و فن هنر خود، خيلی هم موفقند. كارهای خوبی ارائه میكنند و در اين دنيای بزرگ برای امرار معاش و داشتن حداقلهای يك زندگی معمولی شبانهروز تلاش میكنند ولی تفكری از خود ندارند. ديدن، شنيدن و خواندن كارهای آنان شما را به تفكر وانمیدارد. در همان لحظه پايان ديدن، شنيدن و خواندن همه اثر به يكباره از ذهن شما پاك میشود. شايد كمی سرگرم شويد و يا حتی لذت ببريد ولی ذهن شما درگير آن نمیشود. البته كه تمام اين آثار لازمه دنيای سرگرمیساز امروزی است و دارای ارزشهای خاص خود هستند.
تفكر عنصر غايب آثار هنری امروزه ماست. اين تفكر و انديشه میتواند خيلی عميق و فلسفی همچون آثار تاركوفسكی باشد و يا خيلی ساده ولی همچنان عميق مثل فيلم «4 ماه، 3 هفته و 2 روز» ساخته فيلمساز رومانیايی كريستين مونگيو . ساده و يا پيچيده بودن انديشه ملاك اين ارزشگذاری نيست. ذهنيت يك هنرمند نسبت به يك موضوع و نوع نگاه اوست كه میتواند دهن و تفكر مخاطب را درگير كند و از مثلث «مؤلف، اثر، مخاطب» يك فرايند خلاق بوجود آورد. در چنين فرايندی مخاطب صرف يك تماشاگر منفعل نيست و در خلاقيت مؤلف(هنرمند) شريك میشود. ارزشهای حضور انديشه در آثار هنری در همين شراكت پاياپای هنرمند و مخاطب است.
فيلم «پامرغی آمريكایی» فيلمی است در خصوص جنگ و شرارتهای انسان. فيلم بصورت مشخص هيچ جنگ و قومی را هدف قرار نمیدهد. چهره زشت جنگ در پس اعمال دو سرباز به نمايش گذاشته میشود. سردرگمی و نادانی اين دو نه تنها در مواجهه با آثار انسانی و تاريخی بلكه با طبيعت نيز عيان میشود. آنها با همه چيز و همه جا دشمن هستند و به جدال با همه برمیخيزند. شورش اين دو سرباز حتی تا جنگ با فرماندهان خود نيز ادامه میيابد. آن دو با همه زندگی و نشانههای آن میجنگند. فيلمساز با تاريخگذاری ابتدای شروع مأموريت سربازان و ادامه آن در طول فيلم به كلی و ذاتی بودن اين شرارت در همه ادوار و تاريخ بشريت اشاره دارد. نمای پايانی فيلم سربازان را در بيابانی برهوت كه همچنان برای ستيز و جنگ در حركتند، نشان میدهد.
رامتين بالف دو سال تمام برای ساخت اين فيلم تلاش كرد و به مانند ديگر آثار ارزشمند خود با وسواس و پشتكار غيرقابل وصف و با كمترين هزينه، فيلم را به اتمام رساند. پشتوانه و تجربه ساخت مستندهای بینظيری همچون «بركت»، «ديگران» و «كوخت» در تصويربرداری و روايت هذيانآلود فيلم «پامرغی آمريكایی» به كمك اين فيلمساز توانا آمده و البته سابقه درخشان او در كار تئاتر موجب كارگردانی مسلط او خصوصاْ در كار با بازيگران شده است.
بدون ارتباط : این پست مارماهی را ببينيد و از انديشه نزديك هنرمند نقاش و نويسنده بزرگ لذت ببريد. نقاشیهای شاگال را در سايتی كه معرفی شده ببينيد.
قسمت پايانی اپيزود اول فيلمنامه هواپيما
خارجی. غروب. رويای محمود
پرههای هواپيما بشدت میچرخد. گلولههای ضد هوایی از هر طرف به سمت هواپيما میآيد. موتور صدمه ديده و دود سياهی از آن بيرون میآيد. هواپيما ناگهان بر روی شهر سقوط میكند. محمود با وحشت هواپيما را كنترل میكند و تمام سعی خود را میكند تا مانع سقوط شود. ارتفاع پرواز خيلی پائين آمده و هواپيما از ميان كوچههای تنگ و باريك بافت قديم شهر با سرعت حركت میكند. هر لحظه احتمال برخورد هواپيما با عمارتهای قديمی وجود دارد. محمود به سختی مانع از برخوردها میشود و در سر هر پيچ كوچهای میپيچد. بعد عبور از چند كوچه، سنگهای بزرگ جلبك گرفته معلق در هوا پديدار میشوند. محمود مجبور میشود با دقت و سرعت از كنار آنها عبور كند و هر بار هواپيما را به چپ و راست و يا بالا و پائين سنگها هدايت كند. كمی جلوتر رشتههای دراز گياهان دريایی با ابعاد بزرگ و هيولا مانند در كنار سنگها ظاهر میشوند. هواپيما در ميان گياهان دريایی به سختی حركت میكند و از برخورد گياهان، لايه لزج و سياهی سطح هواپيما را میپوشاند. كنترل هواپيما در اين شرايط برای محمود غير ممكن شده است. گلولههای ضدهوایی، كوچههای تنگ و باريك، سنگهای بزرگ جلبك گرفته و رشتههای هيولایی گياهان دريایی جایی برای عبور هواپيما باقی نگذاشته. محمود آخرين تلاشها را برای خارج شدن از اين وضعيت انجام میدهد. از سرعت هواپيما كاسته شده. ناگهان بال سمت چپ به سنگ بزرگی برخورد میكند و تكهای از آن كنده میشود. پرههای هواپيما در ميان انبوه گياهان دريایی تقريباْ از كار افتاده. محمود تمام سعی خود را میكند تا به عمارت قديمی روبرو برخورد نكند. هواپيما را میچرخاند و از آخرين پيچ كوچه عبور میدهد. ناگهان به فضای باز وسيعی وارد میشود. كوچهها تمام شده و دريا پديدار میشود ولی هواپيما توان اوج گرفتن ندارد و با آرامی به درون دريای آرام بعد از طوفان سقوط میكند. خورشيد غروب كرده و سرخی عجيبی سراسر آسمان ابری را فرا گرفته است.
خارجی. غروب. طارمه
محمود چشمانش را باز میكند. پرههای پنكه سقفی بیحركتند. سرتا پا غرق عرق است. ملافه را كنار میزند و به كنار طارمه میآيد و به هواپيمای بادنما نگاه میكند. دود سياهی آسمان و ابرهای سرخ شده در نور غروب را دربر گرفته است.
اسماعيل جاشویی ۳۰ / ۱۱ / ۸۷
بدون ارتباط : شكار شكارچی را ببينيد.