برزخ
ذهنيت مغشوش و گرفتار مسائل روزمره و اداری نمیتواند كار با ارزشی خلق كند. آرامش و تمركز فكر، ضرورت اوليه خلاقيت هنری است. سالهای زيادی را برای فهميدن اين موضوع به ظاهر ساده از دست دادم و حالا دوباره به تكرار همان سالها افتادهام. وقتی حافظه تاريخی از دست برود كه البته در بين ما امری بديهی است، به تكرار اختراع چرخ دچار میشويم. زجر و شكنجه فرسايشی سرگردانی در برزخ بين دو جهان رجالهای خنزرپنزری و جهان فكر، كار و توليد اثر تحمل ناپذير است و فرار از اين برزخ تنها را رسيدن به آرامش است. البته اين برزخ همه آماتورها است. آماتورهایی كه فكر میكنند اين دو دنيای متفاوت خنزرپنزری و توليد اثر را میتوان تلفيق كرد. ديدن چهره داريوش غريبزاده فيلمساز خوب بوشهری حكايت از اين رنج 30 ساله دارد و ديدن نور چشمان او به اميد اتمام چند روز آخر كار در چاپخانه و رهایی او در رسيدن به جهان دلخواه حكايت ديگری است.
يكی دو ماه است كه حتی يك فريم عكس هم نتوانستهام بگيرم. درگير كار روزمره اداری شدم و فكر و ذهنم مشغول رجالهها شد. روزهای اول خودم را گول میزدم كه هوا و شرايط نوری خوب نيست و عكسهای كتاب سيمها و سايهها هم كه به اتمام رسيده ولی كمكم فهميدم در شرايط خوب نوری و زمان بيكاری و تعطيلات هم توان انجام كاری را ندارم. درگيری ذهنی جایی برای تفكر باقی نمیگذارد و بدون تفكر هم هيچ اثر با ارزشی توليد نمیشود. با تمام توان سعی در بيرون آمدن از اين برزخ بیفكری دارم. شايد موفق شوم و شايد هم برای رسيدن به آرامش بیفكری كاملا غرق دنيای خنزرپنزری شوم. بهرحال رفتن به هر يك از اين دو جهان بهتر از ماندن در برزخ و تحمل فرسايش و دگرديسی روحی است كه در نهايت به سوسك كافكا تبديل میشود.
پ . ن : از وضعيت وبلاگ نويسی و بروز شدن آن هم میتوان به مطلب بالا پی برد. ننوشتن بهتر از بدون فكر نوشتن است.
پ . ن : آدمایی كه فوتبال دوست هستند ولی طرفدار هيچ تيم قرمز و آبی نيستند، جالب نيستند. شايد تفاوت زيادی بين قرمز و آبی وجود نداشته باشد چرا كه سطح فوتبال ما همين قدر است ولی طرفداری از يك تيم بخشی از بازیهای زندگی است. در اين غوغای انتخاباتی هم طرفداری از يك رنگ بهتر از بیرنگ و خنثی بودن است. در اين ميان رنگ سبز به نظر بهتر میرسد، شايد فقط بدليل هنرمند بودنش.
