وب نوشتههای اسماعيل جاشويی

فضای خالی بین نشانه ها
كاركرد نشانههای تصويری و نوشتاری يكسان است و برای انتقال مفاهيم میتوان از يكی يا هر دو استفاده كنيم. در سرآغاز پيدايش تمدن، خط تصويری شكل گرفت و سپس در سير تكامل فرهنگ و تمدن جامعه، خط نوشتاری راهش را از تصوير جدا كرد. چه قبل و چه بعد از اين واقعه، تصوير از طرحهای ساده ولی پرمفهوم انسان غارنشين تا گرافيك، نقاشی، عكس و فيلم امروزی به حيات خود ادامه داده است.
خيلی از عكاسان از قرار دادن عنوان و زيرنويس برای عكسهايشان پرهيز میكنند و معتقدند يك تصوير میبايست خود به تنهایی از پس انتقال مفهوم مورد نظر عكاس برآيد. عنوان اگر بصورت تأكيد مجدد عناصر تصويری باشد، غير ضروری و البته كاملن زائد است ولی اگر تكميل كننده تصوير باشد عنصری مهم و لازم است. آنچه بين نشانههای تصويری يك عكس با نشانههای نوشتاری يك زيرنويس شكل میگيرد معنای جديدی است كه از كنار هم قرار گرفتن اين دو نوع متفاوت نشانه بوجود میآيد. درست به مانند ايجاد يك معنا از توالی چندين نشانه نوشتاری كه به شكلگيری كلمه و جمله ختم میشود.
فضای خالی بين كلمههای يك متن و معنایی كه از ناگفتههای نويسنده میتوان بدست آورد، عنصری فوق العاده قوی است كه نويسندگان برجستهای همچون چخوف و همينگوی در نهايت ظرافت از آن بهره بردهاند. اين فضای خالی بين عكس و نوشتار بدليل شكل ظاهری متفاوت اين دو نوع نشانه ارتباطی از عمق بيشتری برخوردار است. انتخاب كلمات مناسب میتواند تخيل مخاطب را برای درگير شدن با مفهوم و يا معناهای متعدد سامان دهد. به غير از نوع خاصی از عكاسی خبری در ديگر شاخههای عكاسی اين فضای خالی و ناگفتههای عكاس از عمق و ظرافت بيشتری میبايست برخوردار باشد.

اين سه عكس را در شهر شهسوار گرفتهام. هنگام عكس گرفتن بر روی يك پل تمام فكر و ذهنم درگير نداشتن لنز تلهای برای گرفتن تصاوير نزديكتری از اين مرغان دريایی بود كه ناگهان صدای دلخراش ترمز و تصادف ماشينی شوكهام كرد. سرم را از پشت ويزور دوربين چرخاندم و جسد خونآلود مردی را در كنار خودم بر روی آسفالت پل ديدم. كمی دورتر ماشين پژو 206 ديدم كه زنی سراسيمه از آن پياده شد. زن با دو بسوی جسد آمد. ديدن وضعيت آن مرد با سری از هم پاشيده، زن را در هراس وحشتناكی فرو برد. ديدن چهره زن در اين لحظات از ديدن چهره متلاشی شده مرد، سختتر بود. دهشتناكترين لحظات زندگی را میشد از ورای چشمان اين زن ديد. چند ثانيهای سكوتی مرگبار حاكم شد و همه چشمان مردم آن دور و بر به طرف اين صحنه برگشت. دقايقی بعد جمعيت زيادی جمع شد و من همچنان دوربين بدست نظاره گر اين جريان بودم بدون اينكه حتی يك شات بگيرم. گرفتن عكس از همچين موضوعاتی نه در تخصص و نه در تفكر من جای نداشت.

ديدن اين سه عكس بدون ذكر اين حادثه تأثيری كاملن متفاوت با ديدن عكسها و اشاره به چنين تصادفی در ذهن ايجاد میكند. شايد از ديد من كه شاهد عينی اين صحنه بودم اين عكسها چيزی شبيه آرامش قبل از توفان را تداعی كند. نمیتوانم خودم را بجای مخاطب اين عكسها بگذارم. شايد از ديد مخاطب اين تداعی بوجود نيايد و شايد هم معنای متفاوتی حاصل شود. تضاد شديد بين تصوير و نوشتار در اينجا خيلی مشخص و زياد است و اين از عمق و ظرافت فضای خالی و ناگفتههای مابين نشانههای تصويری عكس و نشانههای نوشتاری صحنه تصادف می كاهد.
نمونه شاعرانهای از انتخاب عنوان مناسب را در اینجا میتوانيد ببينيد.

غروب امروز کنار تل عاشقون
همیشه از عکس های غروب بشدت متنفر بوده ام و همیشه تماشای غروب آفتاب در کنار تل عاشقون را دوست داشته ام. تل عاشقون مکانی است که بزرگان داستان نویس بوشهر در آثار جاودانه خود از آن نام برده اند.

تل عاشقون



در مسیر یوش
حرکت در مسیر سهل و آسان و رسیدن راحت به مقصد، طعم و لذت سفر این چنیتی را ندارد. رفتن در راههای غیر مستقم، عبور از کوره راهها و اقامت در روستاها و بیابان ها، شب را در کنار مردمان خوب و صمیمی دور افتاده ترین نقاط ایران به صبح رساندن، اشتیاق و عطش ما را برای رسیدن به یوش دو چندان کرد.
پ.ن:

پونکتوم ۲
هر خانه قديمی بازگو كننده داستان يك زندگی است. شهرها و خانهها بمانند انسانها دوران جنينی، تولد، كودكی، جوانی، پيری و مرگ دارند. حضور انسانها در گوشه گوشه اين خانههای قديمی احساس میشود و داستانهای بيشماری را حكايت میكنند. ماکاندو صد سال تنهایی را بیاد دارید.
در عكس پست قبلی يكی از همين خانهها ديده میشود. هيچ انسانی در عكس وجود ندارد ولی حضور قوی داستان زندگی يك خانواده را در لابهلای عكسهای كوچك درون قاب روی ديوار و قاب كوچك عكس پرتره روی ميز احساس میكنيم. بدون اين دو قاب، عكس خانه چنين گيرایی سوراخ كنندهای (پونكتوم) نداشت و حداكثر عكس معمولی بود از درون يك خانه قديمی. قدرت پونكتوم در تركيببندی خطوط و نقاط و رنگ نيست و قدرت تكنيكی عكاس هم هيچ كمكی به آن نمیكند. خيلی از عكسهای معمولی عكاسان آماتور هم میتواند حاوی پونكتوم باشند و البته عكاس بدون آگاهی چنين عكسی را خلق میكند و فقط از ديدن آن عكس لذت میبرد بدون اينكه بداند منشاء اين لذت از كجاست.
در مثلث مؤلف، اثر و مخاطب كه ساختارگرايان روند توليد آثار هنری را در محدوده آن میدانند، پونكتوم عنصری است در حوزه تأويل مخاطب. تأويل و تفسير ذهن مخاطب همتراز روند توليد اثر هنری در ذهن مؤلف ارزشمند است و همين موضوع تأثير يك اثر خوب هنری را در مواجهه با هر مخاطب تأثيری منحصربفرد و غير قابل تكرار میكند.
پونکتوم
این عکس خوبی است یا نه. ارزش بحث و تحلیل را دارد یا نه. پونکتوم دارد یا نه.
پونکتوم چیست؟
معنای یک خطی پونکتوم دراینجا. برای درک کامل و درست پونکتوم کتاب اتاق روشن را بخوانید.

رولان بارت
در ستايش يك ترجمه
تاريخ هنر پر از زوايه ديدهای متفاوتی است كه يكی پس از ديگری میآيند و هر بار راهی نو در مقابل ديدگان جهانيان میگشايند و به بيان بهتر شيوه نگاه ما را به جهان تغيير میدهند. هنرمند هر بار از زاويه ديد جديد و منحصربفرد، همان موضوعات تكراری را به ديدگان خسته از تكرار مخاطبين عرضه میكند و بدنبال اين هنرمند پيشتاز انبوهی از هنرمندان انگار كه دروازه ناپيدایی را ديده باشند به يكباره به سمت آن هجوم میآورند و بدين سان دورهای خاص در تاريخ هنر شكل میگيرد.
رسيدن هنرمند يا انديشمند به چنين جايگاهی در حالی كه ارزشهای خاص خود را دارد، دقيقاْ بمانند انگشت اشارهای است برای ديدن جهان درونی و بيرونی از جهت و زاويه متفاوت با آنچه تا كنون ديده میشد. همين انگشت اشاره شعر و داستان در سطح جهان باعث زايش شعر نو نيما و داستان نويسی جمالزاده، هدايت و چوبك شد. در قلمرو دنيای تصوير هم اين انگشت اشارات را با كيفيتهای كم و زياد بكرات ديدهايم. در نقاشی سير تحولات تا اختراع دوربين عكاسی هرچند زياد ولی وسعت و آزادی بعد از تولد عكاسی را نداشت. به يكباره نقاشی از قيود و قواعد محدود كننده رهایی يافت و اين ميراث اجدادی را به هنر عكاسی وانهاد. عكاسی تا چند دهه قبل دنبالرو اصول و قواعد نقاشی بود و هر جا هم كه حركت نو و تازهای را شروع میكرد بواقع با انگشت اشاره نقاشان بود. پايههای اصول نظری چند هزار ساله نقاشی، هنر عكاسی را تحت سيطره داشته و البته تا حدود زيادی همچنان دارد ولی تمايز زاتی اين دو هنر و سپری شدن دوران كودكی عكس كم كم نگاههای اندیشمندانی همچون والتر بنيامين، تئودور آدورنو ، سوزان سانتاگ و اندیشمندترين فيلسوف نشانهشناس فرانسوی رولان بارت را به سوی خود جلب كرد. در اين ميان انگشت اشاره بارت به ريشه مستحكم و قائم به ذات عكس فارغ از هنر نقاشی سرفصل جديدی را در نگاه انسان معاصر به تصوير عكاسی گشود. ترجمه فلسفه اين نگاه از زبان اصلی به فارسی بمانند ترجمههای خوب كتابهای فلسفه و شعر نيازمند زايش دوباره فلسفه هنرمندانه اين نگاه در زبان ديگری است.

فرشيد آذرنگ عكاس و مترجم كتاب «اتاق روشن» و رولان بارت نويسنده اين كتاب هر دو در انتقال اين نگاه و اشاره تازه و متفاوت به مخاطب ايرانی سهم يكسانی دارند. اين دو نفر نوع نگاه و زاويه ديد ما را به دنيای تصوير تغيير دادند. نگاه متفاوتی كه در جهان معاصر افقها و نگرشهای جديد را بدنبال داشته است و هر روز بر دامنه تأثير آن افزده میشود. ارزش و اهميت فرشيد آذرنگ و ترجمه عالی او از كتاب «اتاق روشن» رولان بارت همتراز ديدگاههای منحصربفرد اين نويسنده فرانسوی است. مقايسه ترجمه آذرنگ با ترجمه ضعيف نيلوفر معترف از همين كتاب يكی از دلايل اين ارزشگذاری است. مقدمه آذرنگ بر اين كتاب حكايت عاشقی است شيفته نظريات بارت كه با شوق و وسواس زياد دست به ترجمه و بازآفرينی هنرمندانه اين كتاب میزند: «در زندگی بعضی اوقات چيزهایی وجود دارد كه به آدم مدتی و يا تا آخر عمر زندگی میبخشد. حدوداْ چند سال پيش يكی از اين وقايع با ديدن و خواندن نوشتههایی از بارت روی داد. در اين مدت میخواستم زنده بمانم (بايد میماندم) و دوست داشتم زندگی كنم چون قصد ترجمه اين كتاب را داشتم.» آذرنگ كه خود عكاس است ارتباط عميق بين انديشههای بارت و عكاسی را به زيبایی بيان میكند: «هيچگاه عكاسی را به عنوان هنر، رسانه، حرفه و... دوست نداشته و ندارم. عكاسی هميشه برايم سمبليكترين شيوه زندگی انسان معاصر بوده؛ آميزهای از هنرمندی، فيلسوفی، روشنفكری، دغدغه، جهانبينی، كار، واقعگرایی، هستی شناسی، پر حرفی، شعار، تجزيه و تحليل و... و شايد به همين دليل به نوشتههای بارت و سبك و سياق آنها نزديك است و با آنها همخوانی دارد، و در واقع نوشتههای بارت به عكاسی نزديك میشود؛ زيرا نوشتار بارت نيز آميزهای از سخنهایی است كه اغلب هم با يكديگر ناسازگارند، از جمله: زبانشناسی، فلسفه، اسطوره شناسی، تاريخ، روانكاوی و خاطرات و رويكردهای شخصی و تنهایی.»
نمیتوانم مطلب را بدون اشاره به بخش ديگری از مقدمه آذرنگ كه دنيای نهفته و رازآلود عكاسی را اين چنين زيبا شرح میدهد به پايان برم: «نمیدانم عكاسی چه ارتباطی با بتپرستی دارد. اما به نظر چندان هم از يكديگر دور نيستند.» «يكی از اولين كسانی كه راجع به عكاسی نظر داده، نجاشی حاكم حبشه است؛ آنجا كه به فرستاده قريش میگويد: قبول دارم كه بعضی اوقات، بتپرستی درست و كامل درك نمیشود.»
تركيب ريشههای مشترك عكاسی و انديشههای بارت و عشق و شناخت عميق آذرنگ از عكاسی موجب شكلگيری شاهكاری بنام «اتاق روشن» شده است.
* بارت. رولان. ۱۳۸۰ . اتاق روشن. فرشید آذرنگ. تهران نشر ماه ریز
پ.ن: متأسفانه عکسی از چهره فرشید آذرنگ برای استفاده در این مطلب پیدا نکردم.

گور هخامنشی در منطقه پشتکوه دشتستان
سرزمین خورشید
كتاب عكس «استان بوشهر سرزمین خورشيد » اثر هنرمند برجسته عبدالرحمن برزگر به تازگی روانه بازار شده است. كتاب در كيفيت مناسب و در شأن نام و عظمت تاريخی استان ماست. ويژگی خوب اين كتاب تمركز بر تصاوير آثار باستانی است و تقريباْ آثار تمام شهرستانها را شامل میشود. از گور دختر هخامنشی در پشتكوه دشتستان تا كتيبههای خشتی عيلامی در تلپیتل بوشهر، از عمارت حيات داودی در بندر ریگ تا آثار باستانی سيراف در بندر طاهری كنگان.
دوربين عكاسی دقيقاْ بمانند قلم يك نويسنده ابزاری است برای بيان هرگونه حرف، عقيده، داستان، احساس و هرآنچه در ذهن عكاس است. امروزه در عرصه نويسندگی افراد زيادی را میبينيم. كسانی كه در تخصصهای گوناگون قلم میزنند و هركدام حرفی برای گفتن دارند. نويسنده میتواند يك داستان نويس برجسته باشد كه عصاره جانش را در قالب كلمات روايت يك داستان به مخاطب عرضه كند و يا استاد دانشگاهی كه يك مطلب تخصصی را برای دانشجويانش بنگارد و يا روزنامهنگاری كه با افكار عمومی جامعه سروكار دارد. در تمامی اين موارد قلم به بهترين نحو وسيله انتقال افكار نويسنده است. افكاری كه وجود دارد و دارای ارزشهای بيشماری است. افكاری كه در طول زمان در ذهن نويسنده شكل گرفته و حاصل سالها ممارست، تجربه و مطالعات اوست. اين افكار است كه ارزش كار او را تعيين میكند و نه نويسنده بودن. صرف قلم بدست گرفتن و نوشتن ارزشی محسوب نمیشود. مطمئناْ در بين كتابها، مطبوعات و اينترنت با انبوهی از مطالب نويسندگانی كه چيزی برای عرضه كردن ندارند، برخورد كردهايد. آنها نوشتن را فقط برای خودنمایی استفاده میكنند و غافلند از اين كه بدون داشتن فكر و انديشه، نادانی آنان جلوهگر میشود.
نوشتار و تصویر منشا واحدی دارند. در آغاز پیدایش خط، تمدن های نوپای بشری با کشیدن تصاویر اشیاء مفاهیم مورد نظر خود را منتقل می کردند و کم کم نشانه های تصویری تبدیل به نشانه های خطی شدند. انسان برای ارتباط ساده تر تصویر را به خط استحاله داد. دوربين عكاسی هم بمانند قلم ابزاری است برای ارتباط با مخاطب. همانطور كه نويسنده میتواند در زمينههای مختلف اجتماعی، سياسی، اقتصادی، ورزشی، هنری و ... قلم بزند، يك عكاس هم میتواند. فرقی نمیكند در چه زمينهای، هنری يا غير هنر هر عكس بمانند يك كلمه و يا پاراگراف نشان دهنده فكر و انديشه عكاس است و همانطور كه میتوانيم نويسنده بیسواد و نادان داشته باشيم، میتوانيم عكاس، فيلمساز، نقاش نادانی داشته باشيم كه حرفی برای گفتن ندارند. عكس، فيلم، تابلو نقاشی فقط پوششی بر روِی جهل آنان است و با اندك دقتی توخالی بودن پسزمينه آشكار میشود.
هرگونه ارتباط با مخاطب چه با قلم، چه با دوربين نيازمند فراهم نمودن انديشه و داشتن حرفی برای گفتن است. كمبود و اگر بهتر گفته باشيم نبود تفكر در ميان عكاسان خصوصاْ با ورود دوربينهای ديجيتال كه گرفتن عكس را ساده و ارزان نموده، شديداْ به چشم میخورد. ابزار كار نوشتن از قلم و مركب تا رايانه تأثيری در كيفيت نوشتن مثلاْ رمان نويسان امروزی نداشته است. سادگی و ارزانی گرفتن عكس كه باعث حجم انبوه عكسهای تكراری میشود كمكی به بیمحتوایی و توخالی بودن آن نمیكند. تكنولوژی امروزی زندگی و ارتباطات را برای ما آسانتر نموده ولی نمیتواند بجای ما توليد انديشه نمايد. اگر مخاطبی در ميان حجم عظيم توليدات جهانی هنر برای ديدن عكسها، فيلمها و تابلوهای ما وجود داشته باشد در وحله اول برای ارتباط با انديشه جديد و تفكر عميق و انسانی است. اگر كيارستمی در جشنوارههای درجه 1 جهانی میدر خشد و يا آلفرد يعقوبزاده و رضا دقتی در عكاسی جهان نامی برای خود دارند، فقط بخاطر ارائه انديشههای آنان است وگرنه ابزار و تكنولوژی بسيار بالای خيلی از هنرمندان نتوانسته جايگاهی برای آنان در هنر جهان بوجود آورد. البته اين بحث جدای از نياز ضروری و ابتدایی هر هنرمند برای تسلط بر ابزار كارش است. تسلطی كه میبايست بمانند همان انديشه با ممارست و سعی و تلاش زياد بدست آورد ولی اين فن و تسلط بر تكنيك نمیتواند جايگزين تفكر و انديشه شود. هستند هنرمندانی كه خود را غرق در مسائل تكنيكی و شناخت ابزار كردهاند و از عنصر مهمتر و اصلی غافل ماندهاند.
عبدالرحمن برزگر عكاسی است كه حرفی برای گفتن دارد. پشت هر عكس كتاب «استان بوشهر سرزمین خورشيد» انديشهای وجود دارد و همين بزرگترين ارزش اين كتاب است. شناختی كه از آثار تاريخی استانمان از طريق عكسهای اين كتاب بدست میآوريم و اطلاعاتی كه عكاس به ما از هويت و فرهنگ باستانی سرزمينمان میدهد، انديشه اين هنرمند است.
آثار نوشتاری برزگر در مطبوعات هم بمانند آثار تصویریش نشان از دردمندی و علاقه ژرف او نسبت به هویت تاریخی سرزمینش دارد و این ما را به یاد منشاء واحد تصویر و نوشتار در سر آغاز پیدایش خط می اندازد و هنرمندی که چه با عکس، چه با نوشتن دردی برای گفتن دارد.
طراحی كتاب عكس بصورت کلی نسبت به دیگر انواع کتاب از ویژگی خاصی برخوردار است. تک تک صفحات کتاب عکس می بایست بمانند طراحی روی جلد با ظرافت کار شود که همین مسئله انرژی و وقت زیادی را طلب می کند.طراحی این كتاب عكس كار ظريف و هنرمندانهای است كه ندا كلبعلی به خوبی از پس آن برآمده و در نهايت نام دو بزرگ اهل قلم استانمان، دكتر جعفر حميدی و اميد غضنفر كه نوشتن متن شناسنامه آثار و ويراستاری را بر عهده داشتهاند، ارزشهای كتاب را دوچندان میكند.
تعداد كمی از عكسها در چاپخانه با كيفيت بدی چاپ شدهاند كه مطمئناْ در چاپ دوم با درايتی كه از برزگر ديدهايم، برطرف میشود.

عكسهای نوشتاری
هميشه حسرت عكسهای گرفته نشده در زمانهای گذشته را خوردهام. عكسهایی كه میتوانست بخش مهمی از هويت تصويری ما را در تاريخ حفظ كند. مكانها، حوادث و زمانهایی كه ديگر وجود ندارند و ما تصوری از آنها نداريم. تصوير بخش مهم و تكميل كننده نوشتار برای هويت فرهنگی- تارريخی هر سرزمينی است. مورخين تا قبل از اختراع دوربين عكاسی با توصيف جزئيات و در برخی موارد با كشيدن طرح سعی میكردند زمان و مكان مورد نظر خود را برای آيندگان بنگارند. طرحها و نوشتههای مادام ديولافوا از كاوشهای هيأت باستانشناسی فرانسه در شوش يكی از زيباترين خاطره نگاریهای تاريخ سرزمين ماست. كاخهای هخامنشی شوش با عظمت تخت جمشيد برابری میكرد. در حال حاضر اين آثار زينت بخش موزه لور فرانسه است. چوب حراجی كه شاهان قاجار به اين آثار هخامنشی زدند در طول تاريخ ايران بیسابقه است. تنها سندی كه از اين غارت فرهنگی و يا همان كاوشها و انتقال اين آثار به فرانسه در دست است همين طرح و نوشتههای ديولافوا است. جالب است بدانيد بخشی از اين اشيأ گرانبها و بینظير از طريق بندر بوشهر با كشتی به فرانسه ارسال شد. نوشتههای ديولافوا حاوی مطالب بسيار مهمی از كشف آثار و مهمتر از آن توصيف جزئيات مكانها و نحوه زندگی مردم ايران است. هرچند ديدگاه غربی او كه با تحقير و از بالا به ما نگريسته در لابهلا نوشتهها ديده میشود.
تمام سعی خودم را میكنم كه از طريق سلسله مطالبی كه نام آنها را عكسهای نوشتاری گذاشتهام؛ بتوانم بخشهای مهم فرهنگ شهر و استان بوشهر را كه از بين رفته با نوشتار به تصور درآورم. البته در اين راه نوشتههای من فقط واسطه انتقال حافظه تاريخی جمعی از فرهنگ دوستان اين ديار است. توصيف جزئيات عمارتهای باشكوه قديمی ازبين رفته، حوادث و اتفاقات گذشته و هر چيز زندگی روزمره مردمان قديمی، آداب و رسوم، آئينها، مراسم میتواند سوژه يكی از عكسهای نوشتاری باشد. بخشی از اين كار را با مصاحبه با افراد قديمی به مرور و عكس به عكس بر روی وبلاگ میگذارم. از تمام خوانندگان اين وبلاگ هم اگر علاقمند باشند میخواهم با ارسال خاطرات خود و يا خاطرات نزديكان خود مرا ياری كنند و براستی جمعآوری اين بخش مهم از حافظه تاريخی مردمان اين سرزمين نيازمند عزم جمعی همه علاقمندان به فرهنگ و هويت تاريخی ماست. يادمان باشد كه با مرگ هر كدام از افراد نسلهای قديمی انبوهی از اين عكسها از بين میرود. عكسهایی كه هر كدام میتوانست بخش مهم و بسيار با ارزش فرهنگ سرزمينمان را برای آيندگان به يادگار گذارد.

رودها و موجها
بیش از 4 بار فیلم مستند رودها و موجها از شبکه 4 سیما پخش شده است ولی بواسطه زیبایی توصیف ناپذیر این فیلم ، تکرار آن همچنان لذت بخش و نشات آور است. فیلم به زندگی وکار هنرمندی اسکاتلندی می پردازد. هنر او کار با طبیعت است. ارتباط ، همراهی و هماهنگی با جریان زندگی جاری در طبیعت. آثار فوق العاده او را نمی توان توصیف نمود بلکه می بایست با آن همراه شد و در دل طبیعت با آن زندگی نمود. آنچه هنرمند در این فیلم برای ما می گوید نه ازهنرش بلکه فقط نشان دادن رودی است که در دل طبیعت جریان دارد. رود نه به معنای جریان آب بلکه به معنای جریان زندگی ،حرکت و پویایی. چنین هنرمندانی بسیار کم یاب هستند. هنرمندانی که جریان این رود را به ما نشان میدهند و نه آثار هنری خود را.
یکی دیگر از این هنرمندان را در اصفهان دیدم. برای عکاسی از آثار تاریخی سه بار به اصفهان سفر کردم. سفر اول حتی یک فریم عکس هم نگرفتم. بمانند توریستی بودم که فقط ظاهر آثار زیبا را می بیند. بار دوم به خیال اینکه شناخت خوبی از اصفهان پیدا کرده ام کلی عکس گرفتم. ولی درمراجعت از سفر حتی یک فریم عکس خوب هم در میان آنهمه عکس پیدا نکردم. در سفر سوم مهمان هنرمندی اصفهانی بودم. میزبانی که هنر و فرهنگ قرنهای متمادی اصفهان در ذره ذره وجودش به یادگار مانده بود. براستی دیدن اصفهان از نگاه یک فرهیخته که از هنرمندان زبردست قلم زنی است غنیمتی غیرقابل وصف بود. او هیچ اطلاعات تاریخی به من نداد ولی جریان رودی خروشان را در میان تار و پود آثار تاریخی نشانم داد. همان رودی که در فیلم رودها و موجها درون طبیعت جاری بود. روح این رودهای خروشان در طبیعت و میراث فرهنگی به یکسان جاری است و مردمان سازنده این میراث درست بمانند همان هنرمند اسکاتلندی با خلق آثار هنری خود را به جریان این رود خروشان می سپارند.
عکس های سفر سوم عالی شدند.