بعد از سالها خواندن دوباره كتاب تنگسير صادق چوبك حال و هوای ديگری دارد. كتاب تنگسير را وقتی خيلی جوان بودم خواندم. در آن سالها داستانهای صادق چوبك را برای سبك، نوشتار، شيوه روايتی و داستانسرایی فوقالعاده آنها دوست داشتم. امتيازی برای چوبك بدليل همشهری بودن قائل نبودم. او را بمانند تمام بزرگان عرصه قلم ايران میستودم. نگاهم به داستانهای او فارغ از هرگونه مسائل قوم شناسی، مردمنگاری و جامعه شناسی بود.
اگر به تاريخ استان بوشهر نگاه كنيم انبوهی از حوادث و اتفاقات و گزارشات زندگی بزرگان سياسی و حكومتی را مشاهده میكنيم ولی خيلی كم به زندگی روزمره مردم، آداب و رسوم، شيوه لباس پوشيدن و هزارن نكته مهم و پر اهميت زندگی در هر دوره تاريخی برمیخوريم. همين جزئيات زندگی زنده كننده هويت و فرهنگ هر ملت و جامعهای میباشد. تاريخ نگاران براحتی از كنار اين گونه مسائل مهم گذشتهاند و در حال حاضر بخش بزرگی از اين فرهنگ نانوشته در دل تاريخ نابود شده است. داستان نويسان هر ملتی جدا از هنر و خلاقيت خاص خود بواقع پاسدار هويت و فرهنگ سرزمين خود نيز هستند و با ثبت خيلی از جزئيات زندگی و توصيف زمان و مكان در داستانها بزرگترين خدمت را به جامعه بشری نمودهاند.
كتاب تنگسير صادق چوبك يكی از غنیترين گنجينههای مردم بوشهر است. زيبایی خيره كننده نثر و قلم چوبك از نظر داستانسرایی در كنار توصيفهای دقيق از تمامی جزئيات زندگی و زمان و مكان داستان، ما را با حجم عظيمی از اين اطلاعات برای شناخت فرهنگ مردم استان بوشهر روبرو میكند.
صادق چوبك در كتاب تنگسير تعداد بيشماری عكسهای نوشتاری برای ما به يادگار گذاشته است. سوژه های این عکس ها در حال حاضر وجود خارجی ندارند و تنها سند زنده كننده فرهنگ مردمان اين خطه از سرزمين ما همين توصيفات بینظير چوبك است. سطر به سطر اين كتاب حاوی اين اطلاعات قوم شناسی و جامعه شناسی تاريخی است. برای نمونه يكی دو عكس از صفحات آغازين كتاب كه برای ما بوشهریها از نظر مكان تاريخی حائز اهميت است را در اينجا ذكر میكنم.
عكس اول توصيف جاده خاكی بوشهر به بهمنی در مكانی كه امروزه به خيابان سنگی معروف است. در همين پاراگراف اول تمام عناصر چهار گانه ستينگ داستان ديده میشود (برای فهميدن معنای كلمه ستينگ آموزههای استاد بزرگ داستان نويسی خانم منيرو روانیپور را در وبلاگش ببينيد). احساسی كه بعد از خواندن اين پاراگراف به خواننده دست میدهد با حضور واقعی او در اين مكان تفاوتی ندارد. فقط توصيف گرما و شرجی آن كافی است كه خواننده به نفس تنگی دچار شود. صفحه 15 كتاب تنگسير، پاراگراف اول:
«هوای آبكی بندر همچون اسفنج آبستنی هرم نمناك گرما را چكه چكه از تو هوای سوزان ور میچيد و دوزخ شعلهور خورشيد تو آسمان غرب يله شده بود و گردی از نم بر چهره داشت. جاده سنگی، كشيده و آفتاب تو مغز سر خورده و سفيد و مارپيچ از بوشهر به بهمنی دراز رو زمين خوابيده بود. سبك بود. داغ و خاموش بود. سفيدی آفتاب بيابان با سايه يك پرنده سياه نمیشد.»
عكس دوم توصيف ورودی بافت قديم بوشهر است كه هنوز به نام «دروازه» معروف است. صفحه 71 كتاب تنگسير، پاراگراف اول:
«هنگامی كه محمد دم دروازه رسيد، آفتاب تازه داشت خودش را از گوشه آسمان بيرون میكشيد و لهله میزد و برادههای تن سوزانش را تو هوا میپاشيد دم دروازه، اسمش دم دروازه بود. آنجا دروازه نبود، بوشهر دروازه نداشت، راسته بازاری بود بیسقف و با سقف كه دكانهای جور واجور در اين سو آنسويش چيده شده بود. حالا صبح زود بود و فقط دكانهای نانوایی و كماجی و كلهپزی و فرنیپزی و قنادی و بقالی و حليمی باز بود. دكانهای ديگر كه خوراكی نمیفروختند بسته بودند. مه تو هوا، لای ذرات خورشيد پرپر میزد.»
نویسندگان هر سرزمین عصاره هویت و فرهنگ جامعه خود هستند و این موضوع در ایران که نوشتار در طول تاریخ برتری قابل ملاحظه ای نسبت به دیگر عناصر فرهنگی داشته، از قوت بیشتری برخوردار است. جوامع توسعه یافته و مترقی با درک ارزش های فرهنگی خود و پاسداشت تمامی نشانه ها و آثار انسان های خالق این فرهنگ نه تنها تمدنشان را برای نسل های آینده پربارتر می کنند بلکه بهره اقتصادی بالایی هم کسب می کنند. آرزوی تبدیل خانه چوبک در محل بافت قدیم بوشهر به موزه و یا مکانی فرهنگی رویای همه اهالی بوشهر بود. آرزویی که تا ۱۰ سال پیش امکان پذیر بود و تخریب این خانه تحقق آنرا غیر ممکن ساخت.
* كتاب «تنگسير» صادق چوبك، مؤسسه انتشارات نگاه، چاپ دوم 1384

بازار قدیم بوشهر در سال ۱۳۵۴
تیرماه ۱۲۹۵ صادق چوبک در بوشهر متولد و ۱۳ تیر ۱۳۷۷ در برکلی آمریکا از این دنیا می رود. یادش گرامی باد.